۱۳۸۹ فروردین ۳۰, دوشنبه

دوش دیدم که ملایک به دری حرف زدند


غوث زلمی با فرمان حامد کرزی آزاد شده و شما خبر نمی دهید. چه قسم خبرنگار شهروند هستید شما؟ غوث زلمی ترجمه ی فارسی قرآن را بدون متن عربی اش چاپ کرده بود تا ببیند می آیند می گیرندش یا نه. در مقدمه ی این قرآن ِ فارسی نوشته اند : " در مسجد تمیم انصار نشسته بودیم که یک نسخه کتاب معظم آسمانی به زبان دری به دسترس ما قرار گرفت، به نظر ما ملائکه آن را به ما هدیه داد".
غوث زلمی پس از آزادی در تماسی تلفنی با ملایکه یی که کتاب معظم آسمانی را در دسترس او قرار داده بودند از آنان گله کرد که چرا در دوره ی زندان  از او هیچ خبری نگرفته اند. آقای زلمی در گفت وگو با خبرنگاران تایید کرد که اخیرا روابط او و ملایکه ی مذکور به تیره گی گراییده است. وی گفت :
" این که می گویند ملایکه نه مرد اند و نه زن واقعا راست بوده. مرد مردی دارد ، زن عاطفه دارد. این ها هیچ چیز ندارند. به قرآن دری با متن ِعربی سوگند که من ناجوان تر از این ملایکه در عمر خود ندیده ام". وی در پاسخ به این سوال که آیا قصد دارد باز در مسجد تمیم انصار بنشیند یا نه ، گفت :
" ما یک ضرب المثل داریم که آدم عاقل از یک مسجد دو بار به زندان نمی رود. نه ، من از تجارت با ملایکه گذشتم". 

۱۳۸۹ فروردین ۲۸, شنبه

پکه ی من ناجور است


پکه ی اتاق من ساخت امریکا است. هر وقت سویچ اش را بزنی روشن می شود و شروع می کند به چرخ زدن بر گرد ِ خود. چار بال دارد. یکی رو به سمت غرب و سه تای دیگر به سوی شرق و جنوب و شمال. بال های اش طلا نیستند ، فقط رنگ طلایی دارند. خودش نمی فهمد چه وقت باید شروع کند به چرخیدن بر گرد ِ خود. در سرد ترین روز هم که سویچ اش را بزنی روشن می شود. راستی این پکه از سقف آویزان است. از  یک سیم  ِ نازک آویزان اش کرده اند. گاهی با خود می گویم : اگر این سیم ِ نازک بگسلد چه خواهد شد؟ جواب اش البته تاحدی روشن است. پکه از سقف خواهد افتاد و احتمالا بر سر دو سه چیز خواهد خورد و خراب شان خواهد کرد. خودش را بر می دارند و می برند به کهنه فروشی. به جای اش یک پکه ی دیگر می آویزند. این پکه یک عیب کلان دارد. خیلی سر و صدا می کند. یک عالم پول سرش مصرف کردم. با وجود این ، گاهی به نحو دلخراشی سر و صدا راه می اندازد. تازه گی ها یک مشکل دیگر هم پیدا کرده. گاهی در میانه ی چرخیدن ، یک باره می ایستد و سمت چرخش خود را تغییر می دهد. البته بسیاری معتقد اند که تا وقتی که یک پکه می چرخد و باد تولید می کند  و می توان درجه اش را کم و زیاد کرد مشکلی نیست و واقعا اهمیتی ندارد که به کدام سمت بچرخد.
به نظر شما چرا این پکه ی اتاق من دقیقا مثل کرزی است؟ 


۱۳۸۹ فروردین ۲۵, چهارشنبه

حتا غلامی تان را هم نمی پذیریم ( موثق اما بی تفسیر 26)


شورای علمای افغانستان اعلام کرد که " این ملت غلامی کسی را قبول ندارد".
رئیس شورای علمای افغانستان در حالی که پشت هر دو دست خود را به همدیگر چسپانده بود و کمر خود را کج گرفته بود و و شانه ی چپ خود را نزدیک گونه ی چپ خود آورده بود و ناز می کرد و بوی ِ کوه به کوه می داد اعلام کرد :
" در طی دو سه هفته ی اخیر تعداد زیادی از کشورها به کشور عزیز و سر به فلک کشیده ی ما درخواست داده اند که غلام ما شوند ، اما من از همین جا به صراحت می گویم که این ملت غلامی کسی را قبول ندارد". وی در توضیح این که چرا افغانستان این درخواست ها را نمی پذیرد گفت :
" کار دنیا همین طور است. تا دیروز که ما می خواستیم غلام این کشورها شویم ، کسی ما را قبول نمی کرد. آن وقت اصرار داشتند که باید غلام ِ غلامان آن ها شویم. حالا که بحمدالله ما صاحب عزت و شوکت شده ایم از چهار سو درخواست می دهند که نوکر ِ ما شوند".
از سویی دیگر یکی از رهبران مخالف دولت و طالبان و اکبربای و پدر بشیر شان از این سخنان رئیس شورای علمای افغانستان انتقاد کرد و گفت : " ما همیشه از این تکبرها ضربه خورده ایم. چرا ما غلامی کسی را قبول نداریم؟ خود شان که می خواهند غلام ما شوند ، ما چه ضرر می کنیم؟".
آقای مجددی رئیس سنا که آخرین کسی بود که از وجود درخواست های دیگر کشورها برای غلامی افغانستان با خبر شده بود ، خطاب به کرزی گفت :
" نکن ، قبول نکن. بگذار که این مرده گاوهای بی ناموس غربی بفهمند که یک سیر زردآلو چند من کشمش می شود". ضرب المثل شناسان این جمله ی آخری آقای مجددی را نفهمیدند اما کاملا متوجه شدند که وقتی ایشان هیجانزده باشد زردآلو و کشمش که همین جاست ، به شیر ِ گوساله ی نر هم قسم یاد می کند.

۱۳۸۹ فروردین ۲۲, یکشنبه

رمز گشایی از آیین روشنفکری قلب آسیا


فصل نامه ی " ریخته ها" از این پس قصد دارد که در هر شماره ی خود با یکی از روشنفکران برجسته ی افغانستان گفت و گو کند. از آنجا که بیشتر مردم نمی دانند که روشنفکری چیست و روشنفکر کیست ، گفت و گوی این شماره را به همین مساله اختصاص دادیم و از میهمان این گفت و گو یعنی آقای کاندید اکادمیسین پروفیسور پوهندوی " مدهوش ِ نقاد" خواستیم که در باز کردن این مساله با ما یاری کند. قابل ذکر است که از پروفیسور نقاد تا کنون ده ها کتاب ِ فهرست ِ مآخذ چاپ شده اند. متن گفت و گوی مان را می خوانید:

 جناب آقای نقاد ، به نظر شما روشنفکر کیست؟
در یک جمله ی مختصر روشنفکر کسی است که ذهن اش باز باشد.
منظور تان از باز بودن ذهن چیست؟ از کجا بفهمیم که کسی ذهن اش باز هست یا نیست؟
والله شما هم راست می گویید. به نظر من ذهن باز ذهنی است که در آن ... اصلا اجازه بدهید به کمک کانت و اسپینوزا  تعریف روشنفکر را تغییر بدهیم. روشنفکر به بیان ساده تر کسی است که دارای ِ " خرد ِ نقاد ِ خود بنیاد" باشد.
این که ظاهرا مشکل تر شد
شما امروز برای چاشت چیزی دارید؟
بلی ، چرا؟
من امروز صبح در چند جای کار داشتم نتوانستم صبحانه ام را بخورم. خیلی احساس گرسنه گی می کنم.
بسیار خوب ، کمی بامیه داریم. پس از گفت و گو می رویم و...
درست است. راستی این دختر جوانی که در وقت آمدن ما پیش ِ دفتر ایستاده بود با شما همکار است؟
بلی.
انسان بسیار شریفی است.
شما از کجا فهمیدید که او انسان بسیار شریفی است؟
فهمیده می شود دیگر.
ببخشید ، از بحث دور افتادیم. در باره ی تعریف روشنفکر می گفتید ...
بلی ، اگر بخواهیم از روشنفکر تعریفی بدهیم که هم روشن باشد و هم ساده باید عرض کنم که روشنفکر کسی است که در قضاوت کردن بسیار محتاط و سخت گیر باشد و تا همه ی جوانب یک مساله را بررسی نکند در مورد چیزی یا کسی حکم صادر نکند.
مثلا ؟
مثلا بسیاری از عوام یا روشنفکران عوام زده وقتی که می بینند یک آدم قوی هیکل بر شکم یک آدم ضعیف و مردنی نشسته و با مشت بر بینی و دهان آن آدم ضعیف می زند فورا می گویند : خدا لعنت کند این ظالم بی رحم را.  شما فقط در همین قضاوت دقت کنید. اولا هیچ معلوم نیست که آن آدم مردنی و ضعیف خودش به عمد خود را زیر لت نینداخته باشد و مقاصد خاصی را دنبال نکند. خرد انتقادی به ما می گوید که همیشه از ظاهر یک رویداد فراتر برویم. ثانیا در  یک جنگ ِ سکولار که ممکن است کاملا انگیزه های دنیوی داشته باشد پای خدا و لعنت او را باز کردن ناشی از " دین خویی" عوام است. ثالثا ما از کجا می دانیم که وقتی یک آدم قوی هیکل بر شکم یک آدم مردنی می نشیند و دهان و دماغ او را پر خون می کند این کار او ظلم یا بی رحمی است؟ فرض کنید آن آدم ضعیف و مردنی آدم تند خویی است که با اندک اشاره یی مثل پترول در می گیرد. نیز فرض کنید که او با آن مرد قوی هیکل جنگ نمی کرد و مثلا با یک آدم چاقو کش درگیر می شد. طبیعی است که آن چاقو کش تا حالا روده ی او را  کشیده بود. می بینید که وقتی چاقو خوردن را در برابر مشت و لگد خوردن می گذاریم تا حد زیادی با آن مرد قوی هیکل احساس همدلی می کنیم و بر بردباری اش آفرین می گوییم.
پس به نظر شما ( اگر مثل شما مثالی بزنیم) هر وقت که ...
نه ، منظور مرا درست نفهمیدید.
من که هنوز سوال ام را مطرح نکرده ام...
درست است ، ولی ببینید این چیزی که همین حالا در ذهن شما می گردد ریشه ی بسیاری از مشکلات اجتماعی ماست. بگذارید این مساله را به صورت عینی آزمایش کنیم. آن دیوان حافظ را لطفا به من بدهید.
بفرمایید این دیوان.
حالا یک نیت کن ، تا ببینم چه می شود؟
خوب نیت کردم .
بلی ، نگفتم؟ این بیت آغازین صفحه را بخوان.
حافظ گفته :
صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر هر کس از این لعل توانی دانست
حالا بگو که نیت ات چه بود؟
من نیت کرده بودم که بدانم که " او" مرا خوش دارد یا نه ، با من عروسی می کند یا نه؟
همین دیگر. حافظ می گوید که اگر انسان قلب خود را صاف کند رازهای نهانی را کشف می کند. واقعا هم همین طور است. ما انسان ها گاهی برای پیدا کردن راز یک مساله ی کوچک خود را به زمین و آسمان می زنیم ولی در نهایت ناکام می شویم. در حالی که اگر دل خود را صاف کنیم بسیاری از مسایل به صورت خود به خودی روشن می شوند. هیچ یادم نمی رود که خدا بیامرز پدرم بسیاری از مشکلات را با دعا حل می کرد. یک بار یک نفر را در قریه ی ما اژدها گزیده بود. نزدیک مرگ بود که پیش پدرم رساندندش. پدرم یک کوف و چوف کرد و مردکه از جای خود برخاست و ریش پدرم را بوسه زد. مثل این که اصلا هیچ کاری نشده بود...
ولی آقای نقاد ، شما می گفتید که روشنفکر باید از خرد نقاد خود استفاده کند. این داستان پدر تان...
خوب ، مساله ی پدرم جدا است. او آدم به جای رسیده بود. راستی " پرتو ِ می" گفتیم ، در این دفتر شما چیزی میزی هست؟
منظور تان از چیزی میزی چیست؟
کدام بوتل میسر می شود یا دل ما را به همان بامیه خوش می کنید ؟ هاهاها.
نه ، می دانید که دفتر قانون های سخت دارد...
چه طور است این؟ آن ، آن منظورم بود.
ببخشید نفهمیدم .
خودت را به کوچه ی حسن چپ نزن. آن دختری که در وقت آمدن ما پیش دروازه ی دفتر ایستاده بود عجب مالی هست. با شما همکار است ، نه؟
بلی ، همکار ماست ولی آقای نقاد او جای دختر شما است. خوب نیست که در باره اش این طور فکر...
خوب ، پس تو هم از متعصبین بر آمدی ، هاهاها. ببین مولوی می گوید : سخت گیری و تعصب خامی است. واقعا فرق شما با القاعده و طالبان چیست؟ من – اگر شما آزرده نشوید- از آدم های متعصب و دگم اندیش نفرت دارم. آیزایا برلین فیلسوف انگلیسی سخنی در باره ی آزادی دارد که حالا خدمت شما عرض می کنم...
آقای نقاد ، مساله تعصب نیست. آخر ما اینجا نشسته ایم که در باره ی روشنفکری صحبت کنیم. این بیچاره همکار ما در این میان ...
خوب بگذریم. من از این بهترهای اش را دیده ام. من با دخترهایی خوابیده ام که این همکار شما پیش شان صفر است. به خدا یک وقت در آذربایجان زنده گی می کردم...
خواهش می کنم جناب پروفیسور ، بحث ما این نبود. شما چرا ... اصلا خواهش می کنم این گفت و گو را خاتمه بدهیم.  
تا پیشتر می گفتی که نیت کرده ام که " او" مرا خوش دارد یا نه ، حالا می گویی بحث ما این نبود.
ببخشید من هم گاهی ... خوب ،  اشتباه کردم ، ولی منظورم از " او"  این همکارمان نبود.
برو بابا.
چق.

یادداشت فوق العاده لازم :
متاسفانه این.

  

۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه

مناجات نامه ی خواجه صبغه الله مجددی


مناجات نامه ی خواجه صبغه الله مجددی به زیور طبع آراسته شد. این مناجات نامه را انتشارات " ثقافت ِ ما" چاپ کرده است . به علاقه مندان توصیه می شود که پیش از خواندن متن مناجات نامه ی خواجه مجددی مقدمه ی بسیار راهگشای پروفیسور " جاوید هیهات" را حتما بخوانند.  ایشان در بخشی از مقدمه ی خود چنین نوشته است:

" در این مناجات نامه حضرت ِ خواجه مجددی از چندین شگرد استفاده کرده است. یکی از این شگردها به کار بردن کلمات در سر تا سر کتاب است که نشان می دهد نویسنده واقعا چه قدر از واژه گان استفاده نموده است. شگرد ِ دیگر که با شگرد نخست گفته ی ما بی پیوند نیست همانا به کار نبردن کلمات در سر تا سر کتاب است. خواجه با تسلطی که بر زبان داشته هر گاه که نخواسته چیزی بگوید از کلمات استفاده نکرده است و این تکنیک که در بدیع و بیان مدرن به " گفتن زدایی" مشهور است در کل کتاب مورد استفاده ی بهینه قرار گرفته است. این پرهیز آگاهانه  از به کار بردن کلمات سبب شده که نوعی " فضای ِ نگفتن" در مناجات نامه شکل بگیرد که با توجه به این که به درستی روشن نیست که آنچه گفته نشده چیست ، ما به ناچار فقط همان بخش های کتاب را به خوانش می گیریم که در آن ها از کلمات استفاده شده است".

در زیر چند نمونه ی مناجات خواجه صبغه الله مجددی را که  از متن مناجات نامه ی او بر گرفته شده اند ، می خوانید:

" الهی ! تو که در عرش مقر داری ، از مخفی گاه گلبدین خبرداری ، چه شود که این نامرد را از جهان برداری.
الهی ! این که نالد صبغه الله توست ، وانچه جوید پناه توست ، کجا گریزد آن که در لیست ِ سیاه توست.
یا رب! دانی که من بی نوایم ، و گرچه رئیس سنایم و بیشترینه ژاژ خایم ، لیکن دایم طاعت ات نمایم. طاعت ام قبول کردی کردی ، که نکردی به بلایم.
الهی! چه کنم ؟ جای ماندن نه ، پای رفتن نه ، معاش ِ " قانونی" زیاد شده ، از من نه .
الهی ! در کابل بپایم یا به خوست روم ، پیش کرزی باشم یا نزد بشردوست روم ؟ یارب ! گیج ام ، به کجا رو نهم ، به کدام پوست روم؟
الهی ! قادر تویی ، مصور تویی ، خالق مواد ِ مخدر تویی ، دهان صبغه الله بسوزد ، اگر من نقش کشم یا چرس کشم ، مقصر منم یا مقصر تویی؟
 الهی ! من از مرگ می ترسم ، از مرگ چه که از خش خش برگ می ترسم. یارب ! مرا عمر طولانی ده ، به عزرائیل آدرس خانه ی ربانی ده.
یارب ! تو ز ریش ِ من حیا خواهی کرد؟
از خفت ِ مردن ام رها خواهی کرد؟
یا روز ِ اجل شرم برایت طوی است
روح از تن ِ من نیز جدا خواهی کرد".

یادداشت : دوستانی که علاقه منداند متن کامل این مناجات نامه را به دست بیاورند ، خوب به دست بیاورند دیگر. چه کسی گفته به دست نیاورند؟

۱۳۸۹ فروردین ۱۶, دوشنبه

بشنو از وی چون حکایت می کند


در خبر ها آمده که کرزی گفته در صورتی که فشار غرب بر او ادامه پیدا کند او ممکن است به طالبان بپیوندد. البته منظورش " باز هم بپیوندد" بوده است.

بشنو از وی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند

کان زمان کز گله ام ببریده اند
در
نفیرم طالبان نالیده اند

سینه خواهم
پاره پاره از نفاق
تا بگویم شرح
شوق اختناق

هر کسی کو دور ماند از گله اش
فکر وصلت می زند در کله اش

من به پیش هر کسی گریان شدم
جفت ِ امریکا و پاکستان شدم

نزد این رفتم به یاری خواستن
کرد احساس سواری خواستن

پیش آن بردم نیاز خویشتن
گفت پیش آور چه داری در چپن   

هر کسی شد عاقبت بادار ِ من
شد دخالت ها بسی در کار من

شوق من سوی ِ امیر مومنان
آخر آمد از ته ِ دل بر زبان

عشق را نتوان نهان کرد ای پسر
خاصتا آن گه که عاشق هست خر

آتش است این اشتیاق و نیست باد
هر کسی این را نفهمد نیست باد

همچو من پر روی و بی باکی کی دید؟
همچو من چوتار و چالاکی کی دید؟

من حدیث راه ِ طالب می کنم
قصه ی جریان غالب می کنم

محرم این قصه غیر " بوش " نیست
از اوباما پکه هست و گوش نیست
  

سر  من بر هیچ کس مستور نیست
لیک فعلا حذف ِ من مقدور نیست
 
چون که گفتم من خودم هم طالب ام
با تمام جان و قلب و قالب ام

در گپ ما روزها بیگاه شد
کوه ِ دولت گوییا چون کاه شد

دولت ام گر رفت گو رو با ک نیست
رفتن اش بسیار وحشت ناک نیست

آن قدر دالر به بانک بنده هست
که به چندین نسل هم نارد شکست
  
جیب ِ من از پیسه بر افلاک شد
گرچه فرق ِ بنده از مو پاک شد
  
دالر ای محبوب ِ ما ،  ناموس ِ ما
ای تو اسلاموس و آیینوس ِ ما

تا تو باشی می توان هر چیز شد
ضد ِ طالب بود و طالب نیز شد

حکمت هر کار در دست تو هست
ای بسا همت که شد پیش ِ تو پست

چون نداند کار کرزی هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام

۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه

موثق اما بی تفسیر (25) یا اینجا قندهار است کاکا


گزارش شده که دیدار اخیر حامد کرزی با بزرگان قومی در قندهار بسیار پر تنش بوده است.  یکی از بزرگان قومی که می خواست اثبات کند که طالب نیست و به همین خاطر چشم های خود را سرمه نکرده بود ، از حامد کرزی خواست که به تک تک سوالات حاضران جلسه جواب های قانع کننده بدهد. آقای کرزی قول داد که چنین کند و از بزرگان خواست که سوالات و انتقادات خود را مطرح کنند. ناگهان یک صد و چهل نفر همزمان رو به کرزی گفتند : " حامد جانه ، حامد جانه...". کرزی که عصبانی شده بود ، گفت : " حامد جان سر تان را بخورد ، نمی شود به نوبت سوال کنید؟". آن گاه همه خاموش شدند. هر چه کرزی اصرار کرد که سوال کنید تا من جواب تان را بدهم کسی سخنی نگفت. کرزی با صدایی رعشه آلود بر سر شان فریاد کشید : " چه شدید؟ مردید؟ چرا سوال های تان را مطرح نمی کنید؟". اما هیچ کسی پاسخ نداد. سر انجام رئیس جمهور شروع کرد به دل جویی از حاضران و گفت : " برادران عزیز من ، من خاک پای شما هستم. من آمده ام که به درد ِ دل های شما گوش بدهم. من میهمان شما هستم و در میان مردم ما میهمان دوستی رسم است. آیا شما از این که با میهمان تان که این روزها زیر فشار اجنبی هست این طور برخورد می کنید ناراحت نمی شوید؟". این سخن کرزی دل حاضران را آب کرد و همه شروع کردند به گریه ی بدون موسیقی. وقتی آرام شدند ، کرزی خطاب به آنان گفت : " حال سوال های تان را بگویید". به دنبال این درخواست کرزی ، همه ی یک صد و چهل نفر حاضر خطاب به کرزی گفتند : " حامد جانه ، حامد جانه ...". کرزی گفت : " حامد جان فدای خاک پای تان ، من قربان این هماهنگی تان شوم. بگویید ، بگویید. خیر است که من نفهمیدم". و آن گاه این سوال ها مطرح شدند :
" حامد جانه ، چرا حامد جانه به خدا قسم که حامدجانه دوباره امریکی سی به پشتانه حامد جانه الحمدلله رب العالمین و شما خودش که حامد جانه نمی توانستی چرا طالبان کرام با کاپران از افغانستان حامدجانه پیسه نشد که حامد جانه خلفای راشدین بهوت خطرناک باید حامد جانه شما را به خدا کجا شد و کشمیر و فلسطین به حامد جانه اولاد ابلیس که ما تیر استیم حامد جانه ...." . آن گاه کرزی پرسش آنان را قطع کرد و گفت :
" برادران عزیز ، سوال تان را گرفتم. بلی ، واقعا واقعا الحمدلله رب العالمین. کشمیر و فلسطین هم بالکل درست است ، شما حق دارید. کافران هم انشاء الله مشکل شان حل می شود. با طالبان کرام هم مذاکره می کنیم...". در این هنگام گلوی حامد کرزی مملو از بغض شد و با چشمان اشکبار به دستیار خود چنین گفت : " ای خدا ، با این ها من چه کار کنم؟ صد رحمت به خارجی ها. تو بگو این نامردها چه سوال کردند از من؟".  

۱۳۸۹ فروردین ۸, یکشنبه

باز ما حّوّل شدیم


در سال گذشته ی شمسی افغانستان در بعضی زمینه ها درخشش چندانی نداشت. اما در بعضی زمینه های دیگر به مقام اول دست یافت. در سال گذشته روند " مباتله" ( یعنی همدیگر را با بوتل زدن ) در پارلمان افغانستان افت آشکاری داشت. صبغه الله مجددی ریئس سنای افغانستان بر خلاف امیدواری های مردم ترشرو تر بود و نتوانست ملت را به حد کافی بخنداند. تلویزیون های افغانستان اکثرا فراموش می کردند که خبر هر چه دیرتر به سمع و نظر مردم برسد مزه اش بیشتر است... از این چیزها که بگذریم بعضی از نقاط درخشان کارنامه ی کشور مان در سال گذشته از این قرار اند :

- در سال گذشته مردم افغانستان 978 میلیارد دفعه همدیگر را " پدر لعنت" خطاب کردند. کارشناسان معتقد اند که اگر این همه " پدر لعنت " – که به شکل امواج صوتی در فضای افغانستان رها شده – روزی جمع آوری شود و مورد استفاده ی صحیح قرار بگیرد ، افغانستان تا پایان تاریخ از واردات رعد و برق بی نیاز خواهد شد. 

- در سال گذشته مردم افغانستان در صدر جدول " غلط نویسان" قرار گرفتند. بر اساس گزارش " مرکز بین المللی مقابله با درست نویسی" افغانستان در زمینه ی غلط نویسی حتا از قصه خوانی پیشاور هم پیشی گرفت. گفته می شود که یکی از استادان دانشکده ی ادبیات دانشگاه کابل به مرکز بین المللی مذکور نامه نوشته و در آن آورده است : " موتعسف ایم که شوما فقد ایمسال متوجی این دستاورد ما شوده اید. ما در حقیقت از سینف ِ حول تا سینف دوازده و حتی بعد اظ آن امیشه به شاگردان خود غلت نویسی را یاد داده ایم و این چیز تازه ای نیسط". 

- جوانان افغان در سال گذشته در سطح جهان به عنوان " لباس بدل کن ترین" آدم های روی زمین شناخته شدند. قرار است یکی از دختران جوان افغان به اسم " نهیلا" که سال گذشته قهرمان جهان شد و به طور متوسط روزانه هشتاد و نه دفعه لباس های خود را بدل می کند باز هم همین کار را ادامه بدهد. وی در پاسخ به این سوال خبرنگاران که این همه لباس را از کجا تهیه می کند گفت : " پدرم در آمد خوبی دارد .او مسئول شمردن رای ها در انتخابات سال گذشته بود".

- در سال گذشته افغانستان قله ی " لاف " را تسخیر کرد. گفته می شود افغانستان اولین کشوری است که به چنین افتخاری نایل می شود. این قله زمانی فتح شد که حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان تهدید کرد که اگر کشورهای روی زمین تسلیحات لازم را در اختیار او قرار ندهند ، دولت او اسلحه ی مورد نیاز خود را از مریخ وارد خواهد کرد. . پیشتر ایران با شعار " هنر نزد ایرانیان است و بس" به فتح این قله نزدیک شده بود ، اما با رئیس جمهور شدن احمدی نژاد تصمیم گرفت که اول به کمک کودکان شانزده ساله در آشپزخانه بمب اتمی تولید کند و بعدا به امور دیگر بپردازد.

۱۳۸۹ فروردین ۷, شنبه

مرده باد زنده و مرده ی دولت ( گفت و گو با حکمتیار)

در پی انتشار خبر سفر ِ یک هیات از حزب اسلامی به کابل بسیاری از مردم افغانستان تلاش کردند که بفهمند وضع از چه قرار است ، اما نتوانستند بفهمند. انصافا هم فهمیدن این چیزها سخت است ، نیست؟ وقتی رئیس جمهور مملکت بگوید که " این هایی که در مقابل دولت افغانستان می جنگند دشمنان ملت و برادران عزیز ما هستند که باید با آنان مذاکره کرد و به کمک نیروهای بین المللی بیخ شان را کند" دیگر فهمیدن سیاست افغانستان کار هر کسی نیست. اما زیاد نا امید هم نباید بود. خبرگزاری " ریخته ها" پس از روزها تلاش سر انجام موفق شد با خود آقای حکمتیار مصاحبه کند و از ایشان بخواهد که بر قضایا روشنی بیندازند ( مخصوصا که آقای حکمتیار در انداختن روشنی تجربه ی زیادی هم دارد). این هم متن گفت و گوی ما با ایشان:
آقای حکمتیار ، لطفا خود را معرفی نمایید.
دنیا تغییر کرد اما شما تغییر نکردید. من به این سوال کلیشه یی جواب نمی دهم. در ضمن همه ی مردم کابل مرا می شناسند.
ببخشید. دنیا چه تغییری کرده؟
جهان به سوی ترقی و تمدن گام بر می دارد. امروز مردم دنیا نگران محیط زیست اند و از منقرض شدن نسل ِ مارهای زرد در افریقا سخن می گویند. ما هنوز از " لطفا خود را معرفی نمایید" عبور نکرده ایم. این جای تاسف دارد.
ولی آقای حکمتیار ، شما و حزب تان در کنار طالبان در برابر همین دنیای مترقی می جنگید.
ما با دنیا نمی جنگیم. ما می خواهیم که کمونیست ها دوباره وارد دولت اسلامی نشوند. ما از اول هم گفتیم حالا هم می گوییم که تا جنرال دوستم در کابل باشد به کابل نمی آییم. مذاکره هم نمی کنیم.
آقای دوستم که فعلا  قدرتی ندارد.
چه طور قدرت ندارد؟ ملیشه های اش در تمام کابل پراکنده اند و آقای احمدشاه مسعود هم از آن ها حمایت می کند.
ببخشید آقای حکمتیار ، منظور من از وضعیت فعلی است.
منظور من هم از وضعیت صد سال قبل نیست. من هم از همین حالا سخن می گویم. ما جهاد کردیم تا کمونیست ها را از مملکت بیرون کنیم. حالا که جهاد پیروز شده دو باره کمونیست ها ...
آقای حکمتیار ، من از دولت کرزی حرف می زنم...
از دولت ِ کی؟
هلو ، هلو ، هلو ، آقای حکمتیار؟
...
بلی ، بفرمایید.
ببخشید آقای حکمتیار چه شد؟
آقای حکمتیار کار ِ عاجل داشت رفت. من بدل ِ ایشان هستم. شما سوالی داشتید؟
بلی ، می خواستم از آقای حکمتیار بپرسم که آیا به مذاکره ی دولت و طالبان و حزب اسلامی امیدوار است یا نه ، اما ایشان به هجده سال پیش رفتند و شروع کردند به انتقاد از احمدشاه مسعود مرحوم.
خوب آقای حکمتیار خیلی دل اش درد دارد. هر کار می کنیم به زمان فعلی عبور کرده نمی تواند. شب ها از خواب می جهد و فریاد می زند : من ترا می خورم.
مخاطب ایشان کیست؟
نمی دانیم ، احتمالا همین زن های بی حجاب باشند که آبروی اسلام و مسلمین را برده اند. شما را به خدا یک لحظه فکر کنید که این زن هایی که در تلویزیون های آریانا و طلوع برنامه دارند چه می پوشند؟ این قدر جل و بل می کنند که آدم فکر می کند اینها آهن ِ چادر پوشیده اند و زیر آفتاب ایستاده اند.
خوب بگذریم از این بحث...
چرا بگذریم؟ فساد از همین جا شروع می شود.
خوب ، حرف شما درست است. ولی سوالی که من داشتم این بود که آیا حزب اسلامی واقعا حاضر است به دولت بپیوندد؟
ما هیچ وقت نگفته ایم که به دولت می پیوندیم. منظور از فرستادن هیات به کابل این بود که ببینیم در صورت خروج نیروهای خارجی از افغانستان کدام نقاط ِ شهر را راکت باران کنیم خوب می چسپد.
خوب می چسپد؟
بلی ، این اصطلاح را احمدی نژاد زیاد استفاده می کند. وقتی که حکمتیار صاحب مهمان آقای احمدی نژاد بود این اصطلاح را از او یاد گرفت و حالا ما هم از آن استفاده می کنیم.
پس شما حتا در صورت خروج نیروهای خارجی حاضر نیستید وارد دولت شوید؟
نه ، حاضر نیستیم. به نظر ما یک مسلمان واقعی باید با هر دولتی مخالف باشد. علت اش هم این است که دولت ها مجبوراند بر مردم حکومت کنند. بر مردم هم نمی توان درست حکومت کرد مگر این که مردم تا حدی از دولت راضی باشند. آن وقت دولت برای راضی نگه داشتن مردم از اسلام چشم پوشی می کند. مثلا مردم می خواهند که خوش باشند و رقص و ساز و آواز باشد و همه بخندند ، در حالی که این چیز ها در اسلام حقیقی جایی ندارند. اما دولت برای این که مردم را راضی نگه دارد با این چیزها کنار می آید و از همین جا اسلام در خطر می افتد. به همین خاطر ما یک دولت را نمی خواهیم اما به محض این که این یکی رفت ، دولت بعدی را هم با شدت بیشتر نمی خواهیم.
اگر دولت ِ کاملا اسلامی برقرار شود چه ؟
 دولت امکان ندارد اسلامی شود. اسلام باید به صورت مستقیم حکومت کند ، چرا که اگر به شکل دولت ظاهر شود فاسد می شود و در نتیجه اسلام به خطر می افتد.
اسلام به صورت مستقیم چه گونه حکومت کرده می تواند؟
آسان است. مثلا شما همیشه یک بوتل تیزاب در جیب خود نگه می دارید. هر وقت که یک زن بی حجاب را دیدید آن را بر صورت او می پاشید. لازم نیست که آدم " وزارت تیزاب پاشی بر صورت زنان" ایجاد کند. هر کس به صورت فردی می تواند به وظیفه ی خود عمل کند. یا مثلا اگر فکر کردید که ممکن است مردی در سنین جوانی مرتکب عمل لواط شده باشد ، شش هفت چاقو به شکم اش می زنید و تکلیف دینی تان اجرا می شود.
ولی ممکن است شما اشتباه کرده باشید و آن فرد چنان کاری نکرده باشد.
خوب ، ما که وظیفه نداریم همه چیز را بدانیم. ما اگر احساس کردیم که مثلا یک زن فاحشه است می کشیم اش. این تکلیف دینی ماست. ممکن است آن زن فاحشه نباشد ، که در این صورت او هم زیانی نمی کند. چرا که بی گناه بوده و چون بی گناه کشته شده ، مستقیما به بهشت می رود.
سوال دیگر من این بود که ...
من باید بروم وقت ندارم.
 فقط یک سوال کوتاه دارم.
نه من وقت ندارم. اگر می خواهید جواب آن سوال را بدانید باید خود را به شهادت برسانید.
به شهادت برسانم خود را؟
بلی . منظورم دفتر روزنامه ی " شهادت" ارگان حزب اسلامی است. به آنجا بیایید ، بقیه ی بحث را ادامه می دهیم.
روزنامه ی شهادت هنوز منتشر می شود؟
بلی. ولی فعلا به صورت شفاهی منتشر می شود.
خوب ، تشکر از وقت تان.

۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

موثق اما بی تفسیر (24) یا بهترین استاد عبرت است


کمیسیون مستقل انتخابات افغانستان اعلام کرد که در انتخابات پارلمانی پیش رو از تجربیات انتخابات ریاست جمهوری استفاده خواهد کرد.
سخن گوی این کمیسیون در جمع خبرنگاران چنین گفت :
" چنان که در احادیث شریفه آمده مردمی که از تاریخ عبرت نگیرند مجبور به تکرار آن خواهند بود. ما به یاری خدا اشتباهات انتخابات ریاست جمهوری را تکرار نخواهیم کرد". این سخن گو در پاسخ یکی از خبرنگاران که می خواست جزئیات عبرت های گرفته شده از انتخابات قبلی را بداند گفت :
" در انتخابات ریاست جمهوری ما مرتکب چندین خطای بزرگ شدیم. مثلا برای این که حامد کرزی برنده شود صدهزار رای هم که از دیگران بیشتر می داشت کافی بود. ما ساده ها تفاوت رای ها را آن قدر زیاد کردیم که هیچ کس باور نکرد حامد کرزی واقعا برنده ی انتخابات باشد. یا در موردی دیگر ، از یک ولسوالی در قندهار پنجاه هزار رای به نفع کرزی صاحب ساخته بودیم. اما یک روز بعد همه ی آن پنجاه هزار نفر گفتند که در ولسوالی شان هیچ کسی به پای صندوق های رای نرفته است. ما باید اول آن ولسوالی را محاصره می کردیم و به هیچ کس اجازه ی عبور و مرور نمی دادیم. در ضمن باید رادیوها و تلفون ها را هم پیشاپیش از مردم می گرفتیم. حالا که فکر می کنیم اشتباه بزرگ تر ما این بود که انتخابات را خیلی زود برگزار کردیم. ما می توانستیم تا زمستان انتخابات را به تاخیر بیندازیم . بعد شایع می کردیم که مردم شمال افغانستان قول داده اند که اگر اشرف غنی احمدزی و رمضان بشر دوست و عبدالله عبدالله همزمان و از راه ِ زمینی به شمال بیایند مردم به کرزی رای نخواهند داد. در این صورت ممکن بود این سه نفر در سالنگ گرفتار برف کوچ شوند...".
سخن گوی مذکور گفت که انتخابات پارلمانی در ماه دلو امسال برگزار خواهد شد. وی اعلام کرد که برای جلوگیری از تفرقه میان ملت مسلمان افغانستان تنها دو صندوق رای وجود خواهند داشت : یکی در مارجه ی هلمند و دیگری در دشت ناهور  در غزنی. مردم برای انتخاب نماینده گان خود رای خود را در یکی از این دو صندوق خواهند ریخت. این سخن گو در پاسخ به این سوال که اگر مردم نتوانند به خاطر ریزش برف یا ملاحظات امنیتی به این جاها سفر کنند چه خواهد شد ، گفت : " در این صورت قانون اساسی به صراحت می گوید که اگر رئیس جمهور دو برادر دیگر هم داشته باشد آن ها می توانند تا رفع شدن ملاحظات امنیتی و رسیدن بهار دیگر مشغول تجارت خود باشند و خداوند کریم و قسیم را شکر بگزارند".

۱۳۸۹ فروردین ۳, سه‌شنبه

موثق اما بی تفسیر 23


هیات بلند پایه ی حزب اسلامی وارد کابل شد و از دولت افغانستان خواست که کشور را ترک کند. قطب الدین هلال سخنگوی این هیات به خبرگزاری ها گفت : " این کمترین توقعی است که امیر صاحب حکمتیار از برادران دارد". وی با اشاره به سعه ی صدر آقای حکمتیار اضافه کرد : " البته اگر خروج از کشور برای دولت فعلی مقدور نباشد ، حزب اسلامی حاضر است در صورت قبول شدن بقیه ی شرط های اش از سوی دولت  مردم افغانستان را عجالتا عفو کند. این شرط های سه گانه از این قرار اند :
1-  دولت باید اجازه دهد که حزب اسلامی قسمت اعظم جمعیت شهر کابل را به دامنه ی یکی از کوه های اطراف کابل کوچ بدهد.
2- دولت در نقاط مهم شهر کابل و دیگر شهرهای بزرگ انبارهای تیزاب بسازد .
3- دولت لیست جامعی از افرادی که زیاد عقل دارند تهیه کند و این لیست را به هیات حزب اسلامی بسپارد.

سخن گوی دولت اعلام کرد که دولت افغانستان این شرط های سه گانه را با خوشنودی تمام می پذیرد. وی گفت که حامد کرزی خطاب به قطب الدین هلال گفته است : " زیاد تر می خواستی ، این ها که چیزی نیستند".
از سویی دیگر ، قطب الدین هلال به خبرنگاران گفت که هر کدام از این شرط های سه گانه ی ساده حکمتی دارد. وی در شرح این حکمت ها گفت :
" کوچ دادن جمعیت کابل به دامنه ی یکی از کوه ها به خاطر این است که ما دیگر آن راکت های دوربرد سابق را نداریم و راکت های سبک فعلی به درون شهر کابل نمی رسند. ساختن انبارهای تیزاب هم به خاطر تسهیل کار ِ برادرانی است که گاهی زنان بد حجاب را در شهر می بینند اما فورا تیزاب در دسترس خود ندارند". آقای هلال در باره ی حکمت نهفته در سومین شرط حزب اسلامی سخن نگفت. اما وقتی با اصرار خبرنگاران مواجه شد ، گفت :
" خوب ، حکمت این شرط را نمی توانم بگویم. اگر بگویم فرار می کنند یا مخفی می شوند".  

۱۳۸۸ اسفند ۲۸, جمعه

تصمیم های سخیداد هاتف برای سال نو


سال نو خیلی دیر آمد. مبارک باشد.  من با خود عهد کرده بودم که وقتی نوروز بیاید آدم خوبی شوم و عادت های مزخرف خود را ترک کنم و به جای آن ها کمالات تازه یی کسب کنم. سال نو این قدر دیر آمد که قریب بود عهد خود را بشکنم. انتظار اراده ی آدم را سست می کند. این یک واقعیت است. قصدم از یاد آوری این نکته به هیچ وجه این نیست که در سال نو توجیهی برای عادت های بد خود داشته باشم. با وجود این سال نو واقعا دیر آمد و اگر چه دیر آمدن اش بر من و عهدی که با خود بسته ام چندان تاثیری نگذاشت ، اما این هم حقیقت دارد که ممکن است بعضی آدم ها واقعا حق داشته باشند که گله کنند یا آن چنان که باید بر سر عهد خود نمانند. البته من اراده ی محکمی دارم و آن چه گفتم اشاره یی به بعضی آدم های سست عنصر و بهانه جو بود.
این هم تصمیم های من برای سال نو شمسی:
1- من تصمیم جدی دارم که در سال نو – در صورتی که آسمان حتا یک لکه ابر هم نداشته باشد- هر صبح برای پیاده روی بیرون بروم و از این طریق به سلامت تن و روان خود کمک کنم.
2- در سال نو من به هیچ صورت وقت گران بهایم را صرف گشت و گذار در پهنه ی انترنیت نخواهم کرد و تنها به خواندن اخبار مهم اکتفا خواهم کرد. البته تردیدی نیست که اکثرا چیزهایی که در نگاه اول بی اهمیت و پیش افتاده می نمایند اهمیت بسیار دارند و نباید به این چیزهای ظاهرا کم اهمیت اما در واقع سرنوشت ساز بی اعتنایی کرد.
3- از نوروز امسال به بعد هرگز اجازه نخواهم داد که وزن ام از صد کیلو به صد و بیست کیلو برسد. حتا اگر بنا بر قانون ِ " بر خود سخت نگیرید" بگذارم که وزن ام به صد و بیست کیلو هم برسد ، هرگز اجازه نخواهم داد که حتا یک کیلوی دیگر بر وزن ام اضافه شود. دوستان عزیز! به شما هم توصیه می کنم که چربی های تان را زیاد نوازش نکنید ، خیلی زود پر رو می شوند و سر شانه ی تان بالا می شوند.
4- این کتاب را امسال تمام خواهم کرد. درست است که تعداد صفحه های این کتاب خیلی زیاد است ( 139 صفحه بدون محاسبه ی صفحات مآخذ و فهرست مطالب و...) اما دیگر بس است. سه سال پیش که از کتاب فروشی خریدم اش فکر می کردم که در همان دو سال اول بخوانم اش. امسال اگر چه گرفتاری ها زیاد اند ، ولی تمام اش می کنم ( خوش بختانه این کتاب عکس زیاد دارد).
5- امسال رابطه ام را با دوستان ام محکم تر خواهم کرد و بیشتر " در جویای احوالات" شان خواهم شد. این تصمیم قطعی من است. لیکن بعضی چیزها از کنترول آدم خارج اند و در مورد شان کاری هم نمی توان کرد. مثلا بعضی دوستان هر شش  سال شماره ی تلفن خود را بدل می کنند که مشکل ساز می شود. یا بعضی دوستان معمولا در ساعت هشت و پانزده دقیقه و سی و چهار ثانیه ی شامگاه – همان وقت که من برای شان زنگ می زنم- در خانه نیستند که در این مورد نباید گناه را به گردن بنده انداخت. همین دیروز به دوستی زنگ زدم و گفت : " فعلا داکتر دندان ام را پرکاری می کند می توانی نیم ساعت بعد زنگ بزنی؟". خوب ، این چیزها به روابط دوستانه لطمه می زنند دیگر. وقتی تو نمی توانی به داکتر ات بگویی که دندان ات را نیم ساعت بعد پر کند ، از دیگران توقع داری که بیایند و یخن داکترات را بگیرند؟
6- در صورتی که هیچ تحقیق دانشگاهی نشان ندهد که آنان که لباس های نو تر می پوشند افسرده تر اند ، من در سال نو همیشه لباس نو خواهم پوشید. البته منظور از نو همان پاک است و "پاک" هم یک مفهوم نسبی است که از یک فرهنگ تا فرهنگ دیگر معنای اش فرق می کند. در ضمن من در این گونه موارد خیلی اهل تسامح و مدارایم و همواره کوشش می کنم از تحمیل کردن عقاید دیگران بر لباس های خود پرهیز کنم.
7- من به عنوان یک روشنفکر که ذهن اش همیشه باز است و هرگز گرفتار دگماتیزم نمی شود هرگز اجازه نخواهم داد که  تصمیم های شش گانه ی فوق الذکر قدرت تفکر انتقادی مرا فلج کنند. بنا بر تفکر انتقادی هر یک از تصمیم های بالا می توانند نادرست اثبات شوند و بنا بر این تغییر بخورند. مثلا درست است که خواندن یک کتاب 139 صفحه یی ممکن است به پرورش فکری آدم کمک کند. اما این هم ممکن است که خواندن همان کتاب باعث شود که آدم دچار "کتاب زده گی مفرط"  شود و از واقعیت های روزمره ی زنده گی به دور بیفتد. اگر چنان خطری مرا تهدید کند ، طبیعی است که من به عنوان یک روشنفکر آن کتاب را نخواهم خواند و به این ترتیب خودم را از خطر کتاب زده گی نجات خواهم داد.

۱۳۸۸ اسفند ۲۱, جمعه

من کی این طور گفتم؟

کرزی در اسلام آباد گفت : " اجازه نمی‌دهیم افغانستان محل جنگ قدرتها باشد".

به دنبال این اظهار نظر آقای کرزی در اسلام آباد بسیاری از قدرت ها که اصلا سر همدیگر قهر بودند اما می خواستند عقده ی دل خود را سر آقای کرزی باز کنند شروع کردند به نق زدن. یکی گفت که ما دهان این مردکه ی لافوک را می شکنیم ، دیگری گفت که مگر کسی از تو اجازه خواسته بود. سومی گفت که به خاطر این سخن کرزی حاضر است در افغانستان با هر قدرتی که به نظر خود خیلی خرس می آید بجنگد. چهارمی یک نق دیگر زد که چون خبرنگاران تلویزیون طلوع و آریانا چینی نمی فهمیدند به جای ترجمه ی سخن آن قدرت آهنگ ِ " زنده گی همین است" را با صدای سی و سه خواننده ی مختلف پخش کردند. خلاصه قدرت ها خیلی نق زدند. به حدی که دفتر آقای کرزی در صدد رفع سوء تفاهم بر آمد و در اطلاعیه یی نوشت :

" قدرت های عزیز السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ،

متاسفانه در چند روز اخیر بعضی از دشمنان ملت افغانستان سعی کردند که یکی از سخنان رئیس جمهور افغانستان را تحریف نموده و باعث رنجش خاطر شما گردند. حقیقت آن است که در جلسه ی اسلام آباد یکی از خبرنگاران از آقای کرزی پرسید که آیا اگر مردم افغانستان نخواهند که افغانستان محل جنگ قدرت ها باشد آقای کرزی به مردم اجازه خواهد داد که چنین فکر کنند؟ جواب قاطع آقای کرزی این بود " اجازه نمی دهیم . افغانستان محل جنگ قدرت ها باشد". اما دشمنان ملت افغانستان با انداختن آن علامت نقطه (.) از آخر جمله ی "اجازه نمی دهیم"  فتنه گری کردند و خاطر مبارک شما را مکدر نمودند. امید که سوء تفاهم رفع شده باشد".

اما اکثر قدرت ها این توضیح را نپذیرفتند و آن را تلاشی مذبوحانه برای آرام کردن خود تلقی کردند. این است که دفتر آقای کرزی اطلاعیه ی دیگری صادر کرد و در آن نوشت :

" با عرض معذرت از بعضی مشکلات تایپی در اطلاعیه ی قبلی ، اطلاعیه ی مذکور به این شکل تصحیح می گردد : رئیس جمهور محترم افغانستان اصلا به اسلام آباد نرفته بود. ایشان دیروز پس از شنیدن بعضی خبرها مبنی بر اینکه افغانستان در روند جنگ قدرت ها اخلال می کند ، خشمگین شد و گفت :  اجازه نمی دهیم افغانستان مخل ِ جنگ قدرت ها باشد . ملاحظه می فرمایید که در زبان پدر لعنت فارسی خ و ح فقط بایک نقطه از همدیگر فرق دارند. دشمنان ملت افغانستان فورا مخل را به محل تغییر دادند".

قدرت ها به دلایل نامعلومی بازی خوردند و این توضیح را پذیرفتند. اما چون پذیرفتند جنگ خود را در افغانستان ادامه دادند.  

۱۳۸۸ بهمن ۱۸, یکشنبه

مه عسکر می گیرم از ملک کابل

پس از آن که رئیس جمهور کرزی از اجباری کردن سربازی سخن گفت , یکی از هموطنان عزیز که در شیراز ایران زنده گی می کند و طرفدار سر سخت امام جمعه ی تهران است و برای حسن نصرالله در لبنان هر ماه پول می فرستد و در ضمن فکر می کند که زیارت های مشهد و قم و چرس های خوزستان شاه زیارت ها و چرس هایند در نامه یی به خانواده ی خود در افغانستان نوشت:
" سلام های گرم خویش را خدمت قبله گاه گرامی , والیده ی محترمه و باقی متعلقین عرض می دارم. از خدای بزرگ استدعا دارم که لحاف عافیت بر سر داشته باشید. مایان نیز جور و طیار بوده و هفده و نیم سیر قروتی که ارسال نموده بودید به فضل خداوند رسیده و شنیده ام که " بخت نسا" دختر حاجی " پای کته" را کودام کس گرفته . من خیلی غمگین شدم و بی غیرتی شماست. این بی وجدان کرزی هم سرباز می گیرد. من نمی آیم. برای قادر و اکبر هم تذکره بگیرید و سن شان را خورد بزنید. تا هژده ساله شوند دولت مولت سقوط می کند. و به عمه ام بگویید که بچه ات را نگذاشتی که به استرالیا برود حالی بخیر در جنگ روان کن. رفیقان او همه گی در مالیزیا رسیده اند و  هنوز غرق نشده اند شاید هیچ غرق نشوند.  دیگر معلوم عموی بزرگوارم بوده باشد اینکه بچه اش با بچه ملا گدام دار جنگ کرده و کار نمیکند و موی خود را هر روز چرب کرده حتما یک روز در کودام جای پولیس ایران او را می گیرد. من می گفتم که او خانه برود ولی به عسکری که بگیرند چه فایده . همین جا باشد کودام وقت سیالی است جنگ می کنیم خوب زور دارد برای ما خوب است. من نمی آیم. دولت را که طالبان گرفتند می آیم. و شما را به خدای کریم و رحیم سپردم. با احترام : کوچیک شما محمدخان".

می بینید که این خبر اجباری کردن سربازی چه بلایی سر خانواده ها می آورد؟ من محمد خان را خوب می شناسم . او حالا بهانه ی خوبی برای بر نگشتن یافته. بیچاره پدرش را هر روز سر دعوای زمین لت و کوب می کنند. او یگانه امید پدر خود برای روز انتقام بود.

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

من به دهن این دولت می زنم

بی بی سی خبر داد که کرزی برای آشتی با طالبان شورا تشکیل می دهد.
آیت الله العظمی حامد کرزی قندهاری گلطالبانی که به تازه گی از انگلیس برگشته بود ، در میدان هوایی کابل خطاب به ملت توهم پرور افغانستان گفت : " مه شورا تشکیل میتم ، مه ده دان دان ِ دولت خود می زنم ، مه به کمک افغان ملت شورا تشکیل میتم".
گفته می شود یکی از فرماندهان طالبان به اسم حامد کرزی از سخنان رئیس جمهور افغانستان استقبال کرده و گفته است که به زودی یکی از نماینده گان خود موسوم به حامد کرزی را برای گفت و گو با رئیس جمهور افغانستان روانه ی کابل خواهد کرد. وی گفت که میان طالبان و حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان فضای اعتماد خوبی ایجاد شده است. از سوی دیگر " حامد تامپسن کرزی" نماینده ی امریکا در افغانستان گفت که وظیفه ی شورای آشتی با طالبان به هیچ وجه شامل مذاکره با فرماندهان القاعده نخواهد شد. وی که ادعا می کرد هفته ی گذشته شخصا با "ملا حامد کرزی آخوند" سخن گوی طالبان گفت و گو کرده است گفت : " هیچ دلیلی ندارد که ما برادران طالب را با افراد القاعده یکی بدانیم".
به نظر می رسد که فعلا همه ی حامدهای کرزی به این نتیجه رسیده اند که:
 بنی طالب اعضای یک پیکر اند
که در آپرینش ز یک گوهر اند