آقای کرزی گفت : خارجی ها پس از تامین منافع خود از افغانستان می روند. بی بی سی
عده ی زیادی گفتند : نه ، نمی روند. کرزی گفت : می روند. آن ها گفتند : نه ، نمی روند. کرزی دهان خود را خوب به میکروفون نزدیک کرد و گفت : می روند. به خدا می روند. در میانه ی همین اصرار و انکار بود که ناگهان منافع خارجی ها تامین شد و هیچ کسی از جای خود تکان نخورد. آن ها ( یعنی همان منکران) گفتند : نگفتیم که نمی روند؟ کرزی پاسخ داد : حتما منافع شان تامین نشده که کسی نرفت.
ماه ها رفتند و سال ها گذشتند و روزی میرویس کرزی از پدر خود پرسید : پدر جان ، خارجی ها چه وقت از افغانستان می روند؟
کرزی: بچیم ، هر وقت منافع شان تامین شود می روند.
میرویس: پدر جان ، منافع چیست؟
کرزی: Interest, Interest
میرویس : خوب ، تامین کنید که بروند.
کرزی: چرا تو اصرار داری که خارجی ها بروند ؟
میرویس ( با چشمان گریان) : به خاطری که من نمی خواهم خارجی شوم. من نمی خواهم غلام پاکستان شوم. به خدا این وطن و بدبختی هایش را که می بینم دلم می شود به زیر خاک در آیم...
کرزی: بچیم ،تو هم خاصیت های سابق مرا گرفتی. من همین حرف ها را گفتم که کاکایت را در نیویورک تحت تعقیب قرار دادند.
میرویس : من فردا بیل می گیرم و این وطن را آباد می کنم...
کرزی: ووی چه گپ است؟ وطن را آباد می کنم. برو گم شو از پیشم. حالی روزگار فامیلی ما بد است که تو ... بیل می گیرم ، بیل می گیرم. برو گم شو.
چند سالی گذشت و میرویس کرزی در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شد و انجنیر اسدالله اسدالله رقیب خود را شکست داد. اسدالله اسدالله مدعی شد که تقلب شده اما همه ی ناظران داخلی و خارجی گفتند : می دانیم ولی خداوند صابران را دوست می دارد. میرویس کرزی در اولین روز ریاست جمهوری خود برای مردم افغانستان سخنرانی کرد و گفت : قرار است تا سه سال دیگر ۷۹ کشور از ۱۳۴ کشور جهان نیروهای خود را از افغانستان خارج کنند. اما ای مردم شریف کشور ! کشور های باقی مانده خارجی هستند و تا منافع شان تامین نشود خارج نخواهند شد. میرویس کرزی در حالی که اشک می ریخت گفت : الحمدالله یوتیوب هست . بروید ببینید لذت ببرید. این وطن همین طور هست که هست. توریالی پسر من خارجی شده.
عده ی زیادی گفتند : نه ، نمی روند. کرزی گفت : می روند. آن ها گفتند : نه ، نمی روند. کرزی دهان خود را خوب به میکروفون نزدیک کرد و گفت : می روند. به خدا می روند. در میانه ی همین اصرار و انکار بود که ناگهان منافع خارجی ها تامین شد و هیچ کسی از جای خود تکان نخورد. آن ها ( یعنی همان منکران) گفتند : نگفتیم که نمی روند؟ کرزی پاسخ داد : حتما منافع شان تامین نشده که کسی نرفت.
ماه ها رفتند و سال ها گذشتند و روزی میرویس کرزی از پدر خود پرسید : پدر جان ، خارجی ها چه وقت از افغانستان می روند؟
کرزی: بچیم ، هر وقت منافع شان تامین شود می روند.
میرویس: پدر جان ، منافع چیست؟
کرزی: Interest, Interest
میرویس : خوب ، تامین کنید که بروند.
کرزی: چرا تو اصرار داری که خارجی ها بروند ؟
میرویس ( با چشمان گریان) : به خاطری که من نمی خواهم خارجی شوم. من نمی خواهم غلام پاکستان شوم. به خدا این وطن و بدبختی هایش را که می بینم دلم می شود به زیر خاک در آیم...
کرزی: بچیم ،تو هم خاصیت های سابق مرا گرفتی. من همین حرف ها را گفتم که کاکایت را در نیویورک تحت تعقیب قرار دادند.
میرویس : من فردا بیل می گیرم و این وطن را آباد می کنم...
کرزی: ووی چه گپ است؟ وطن را آباد می کنم. برو گم شو از پیشم. حالی روزگار فامیلی ما بد است که تو ... بیل می گیرم ، بیل می گیرم. برو گم شو.
چند سالی گذشت و میرویس کرزی در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شد و انجنیر اسدالله اسدالله رقیب خود را شکست داد. اسدالله اسدالله مدعی شد که تقلب شده اما همه ی ناظران داخلی و خارجی گفتند : می دانیم ولی خداوند صابران را دوست می دارد. میرویس کرزی در اولین روز ریاست جمهوری خود برای مردم افغانستان سخنرانی کرد و گفت : قرار است تا سه سال دیگر ۷۹ کشور از ۱۳۴ کشور جهان نیروهای خود را از افغانستان خارج کنند. اما ای مردم شریف کشور ! کشور های باقی مانده خارجی هستند و تا منافع شان تامین نشود خارج نخواهند شد. میرویس کرزی در حالی که اشک می ریخت گفت : الحمدالله یوتیوب هست . بروید ببینید لذت ببرید. این وطن همین طور هست که هست. توریالی پسر من خارجی شده.



