۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

ای مردم! او درد دارد

آقای کرزی خطاب به روزنامه نگاران افغان گفته است:
"نیویورک تایمز بر اساس منافع ملی خود عمل کرده است، شما هم از نیویورک تایمز یاد بگیرید. آنها ما را بدنام می کنند و شما هم آنها را بدنام کنید."BBC
راست می گوید. عمر داوود زی رئیس دفتر آقای کرزی از ایران پول گرفته و نیویورک تایمز آن را گزارش داده. حالا نوبت ماست که بر اساس منافع ملی خود عمل کنیم و امریکا را بدنام کنیم. چه کار کنیم؟ اگر بگوییم که رئیس دفتر اوباما از ایران پول نقد دریافت کرده کسی باور نمی کند. چه طور است عکس های خانم اوباما را در انترنیت منتشر کنیم و بگوییم که ... . نه ، این هم نمی شود. یک میلیون عکس این خانم در انترنیت هست. بگوییم اوباما سیاه هست. ، هه هه هه هه.  نه. مردم بد می گویند. می گویند این روزنامه نگاران افغان چه قدر احمق اند. بگوییم برادر اوباما با حمایت او مواد مخدر قاچاق می کند. نشد. اولا اوباما برادر ندارد و ثانیا خوب برادر ندارد دیگر. خلاص. بگوییم اوباما در انتخابات تقلب کرده و ریاست جمهوری را از « مک کین مک کین » دزدیده است. این شاید بچسپد ، ولی بدی اش این است که آدم را به یاد بعضی چیزهای دیگر هم می اندازد. بگوییم اوباما قبلا عضو گروه طالبان بوده. همین است . یافتم. من سر از فردا مقاله یی در کابل تایمز منتشر می کنم به این شرح :
باراک اوباما  رئیس جمهور فعلی امریکا قبلا در گروه طالبان عضویت داشت. گروه طالبان یک گروه افراطی مسیحی است که می خواهد دولت امریکا را سرنگون کند و اوباما از آنان تحت عنوان برادران ناراضی ما یاد می کند. گفته می شود همین گروه پدر اوباما را در کنیا به قتل رساند و از آن پس اوباما تا مدتی از آنان گله مند شد. اما فعلا اوباما از این که گاهی این برادران ناراضی کشته می شوند خیلی ناراحت است. وی در یک سخنرانی خود از شدت ناراحتی گفت :
I have Dard. I swear to God, O'mardom. Stop, for God's khaater. It wrenches my heart to imagine my Mirwais as a lawloooo khareji. I want him to become a ghal.
ترجمه :
ملت شریف امریکا ! به خدا دلم میشه فراموش تان کنم. از برای خدا ، رئیس دفتر مه چند صدهزار یورو از کدام دولت گرفته قیامت شده؟ بس کنین به خاطر خدا. فردا اگر بچه مه خارجی شوه خوش میشین؟ نکنین. بانین که امی از حلقوم ما آسان پایین بره. مه درد دارم. به خدا تقسیم شد. کل اش ده ما می رسه؟ ای چار گرگا می مانن؟ مه درد دارم.

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

خوش بختانه متاسف ایم

بنا بر گزارش روزنامه ی هشت صبح فضل احمد معنوی - رئیس کمیسیون مستقل انتخابات گفته است :
 «خوشبختانه که پیشرفت افغانستان به حدی است امروز که ما در یکی از ولایات افغانستان شاهد راه یافتن دو خانم هستیم که دو کرسی داشته آن ولایت ،‌  و دو خانم راه یافته‌اند و با تاسف که کدام مردی نتوانسته بیشتر از این دو خانم رای بگیرد که آن ولایت نیمروز است و این می‌تواند که یک خوش‌خبری و یک پیام خوب برای مردم افغانستان باشد

ما تا همین دیروز اعلان داده بودیم که به یک طنز نویس برجسته (در  فصلنامه ی « ریخته ها») نیاز داریم. همه ساکت بودند. حالا که ما یک نیمچه طنز نویس را استخدام کرده ایم ، هشت صبح سخنان آقای معنوی را چاپ می کند.
اما فعلا به یک نفر «پل ریکور » یا «هانس گئورگ گادامر» نیاز هست که این سخنان آقای معنوی را رمزگشایی کند.
ما اول از این که « با تاسف کدام مردی نتوانسته بیشتر از این دو خانم رای بگیرد»  خیلی ناراحت شدیم. اما وقتی دیدیم که این خبر تاسف آور « یک خوش خبری و یک پیام خوب» است ، یخ درون مان آب شد و شروع کردیم به تبسم.
فرد :
شنیدم که فضل احمد معنوی
تناقض گری بود خیلی قوی

به اسلام می کشند با سی دی ها

سایت بی بی سی فارسی نظر خواننده گان خود را در باره ی رشد اسلام گرایی در تاجیکستان پرسیده است. کامران از دو شنبه چنین نوشته :

« امروز نهضت اسلامی هر کار می کند مردم به طرف اسلام بکشند از طریق کتاب یا سی دی ها. امروز حتی دانش آموزان طرف اسلام را می گیرند و ادیان دیگر کفر می داند. می خوا هند تاجیکستان حکومتی اسلامی می کنند مانند ایران».

من نامه یی نوشتم به کامران و آن را با شما هم در میان می گذارم :

کامران جان ،
من قربان شما که سخن خیلی نغز می کنید. خوب باشید.
برادر گل ،
مردم به طرف اسلام نکشید. ما کشیدیم در افغونستان به خدا چه شد. خون ها رفت و همین دم نیز می رود. ما گفتیم که دیگران کفر. دیگران باید کشته گردند. آخر خود را کشتیم. شما یک باره به افغونستان سفر نمایید ببینید که آدم ها که طرف اسلام می گیرند چه حال و روز می باشند. در همین ما بین عرض می کنم که اگر حکومت اسلام می خواهید چرا مانند ایران؟
ای برادر مان ،
این آرزو شما را سرگردان به مثل ما می کند. ما وطن خود اسلام کاری کردیم. مذهب کاری کردیم. مردم را پراندیم به سوی اسلام. حالا یک ملت شرمناک می باشیم چرا که آخرش خیلی بد می باشد. در آن وقت های دانش آموزی شعار می گفتیم که « خدایا خدایا ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار». خدا خمینی نگاه نداشت. ما خری می کردیم. شما شوق نکنید که اسلام کنید به مانند ایران. بدبختی شما بی نهایت می شود.
ما اندرز خود به شما انداختیم ولیکن دانسته ایم که حالی خون شما جوش زنی گرفته و به راه خود روان می باشید و حتما طرف اسلام می گیرید. خدا خیر تان را پیش نماید.
با احترام های درست ،
دوست شما .

۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

فهمیدیم چه شده

بی بی سی فارسی نوشت :
" دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا گفته است لیندا نورگروو امدادگری که قبل از مرگش در شرق افغانستان از سوی شورشیان به گروگان گرفته شده بود، احتمالا توسط سربازانی که سعی در نجات او داشتند، کشته شده است".
من پس از خواندن این خبر - که در زنده گی ام صورت گرفت- کمی متعجب شدم. البته وقتی متعجب شدم این متعجب شدن پس از آن بود که متعجب نبودم ، چون تا آن وقت خبر را نخوانده بودم. وقتی که خبر را خواندم خبر را خوانده بودم دیگر. به عبارتی دیگر ، اگر مثلا یک گزارش نویس بی بی سی در باره ی متعجب شدن من گزارش می داد این طور می نوشت :
سخیداد هاتف مزخرف نویسی که قبل از مرگ اش گاهی متعجب می شد حالا در کمال تعجب دیگر متعجب نمی شود چون پس از خواندن خبر گریه آور ما از شدت خنده مرده است. 

۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

فهم و صداقت ات ما را کشته

آقای کرزی گفت : خارجی ها پس از تامین منافع خود از افغانستان می روند. بی بی سی

عده ی زیادی گفتند : نه ، نمی روند. کرزی گفت : می روند. آن ها گفتند : نه ، نمی روند. کرزی دهان خود را خوب به میکروفون نزدیک کرد و گفت : می روند. به خدا می روند. در میانه ی همین اصرار و انکار بود که ناگهان منافع خارجی ها تامین شد و هیچ کسی از جای خود تکان نخورد. آن ها ( یعنی همان منکران) گفتند : نگفتیم که نمی روند؟ کرزی پاسخ داد : حتما منافع شان تامین نشده که کسی نرفت.
ماه ها رفتند و سال ها گذشتند و روزی میرویس کرزی از پدر خود پرسید : پدر جان ، خارجی ها چه وقت از افغانستان می روند؟
کرزی: بچیم ، هر وقت منافع شان تامین شود می روند.
میرویس: پدر جان ، منافع چیست؟
کرزی: Interest, Interest
میرویس : خوب ، تامین کنید که بروند.
کرزی: چرا تو اصرار داری که خارجی ها بروند ؟
میرویس ( با چشمان گریان) : به خاطری که من نمی خواهم خارجی شوم. من نمی خواهم غلام پاکستان شوم. به خدا این وطن و بدبختی هایش را که می بینم دلم می شود به زیر خاک در آیم...
کرزی: بچیم ،تو هم خاصیت های سابق مرا گرفتی. من همین حرف ها را گفتم که کاکایت را در نیویورک تحت تعقیب قرار دادند.
میرویس : من فردا بیل می گیرم و این وطن را آباد می کنم...
کرزی: ووی چه گپ است؟ وطن را آباد می کنم. برو گم شو از پیشم. حالی روزگار فامیلی ما بد است که تو ... بیل می گیرم ، بیل می گیرم. برو گم شو.

چند سالی گذشت و میرویس کرزی در انتخابات ریاست جمهوری نامزد شد و انجنیر اسدالله اسدالله رقیب خود را شکست داد. اسدالله اسدالله مدعی شد که تقلب شده اما همه ی ناظران داخلی و خارجی گفتند : می دانیم ولی خداوند صابران را دوست می دارد. میرویس کرزی در اولین روز ریاست جمهوری خود برای مردم افغانستان سخنرانی کرد و گفت : قرار است تا سه سال دیگر ۷۹ کشور از ۱۳۴ کشور جهان نیروهای خود را از افغانستان خارج کنند. اما ای مردم شریف کشور ! کشور های باقی مانده خارجی هستند و تا منافع شان تامین نشود خارج نخواهند شد. میرویس کرزی در حالی که اشک می ریخت گفت : الحمدالله یوتیوب هست . بروید ببینید لذت ببرید. این وطن همین طور هست که هست. توریالی پسر من خارجی شده.

۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

بیایید خود را تکه-تکه کنیم


از افغانستان خبر می رسد که مردم با خدا و غیوری که کلمات قرآن ، امریکا و آتش را یکجا شنیده بودند دست به تظاهرات زدند. این تظاهرکننده گان ساعت چهار صبح به سرک ها ریختند و از همه ی خوابزده گان خواستند که به آنان بپیوندند. یکی از این تظاهر کننده گان به خبرنگار ریخته ها گفت :
« ما تظاهرات را صبح وقت شروع کردیم چون شنیده بودیم که می خواهند برنامه ی سوزاندن قرآن را لغو کنند. اگر این برنامه را لغو کنند تظاهرات هنوز خوب است اما زیاد مزه نمی دهد».
یکی دیگر از تظاهر کننده گان که از شدت غضب گردن خود را خشک کیسه می کرد فریاد می زد :
« به خدا اگر امروز خانه ی خود را آتش نزنم. من زن ام را می کشم. به قرآن که می کشم».
چند تن از تظاهرکننده گان به نشانه ی همدردی با مسلمانان سراسر جهان پترول و گوگرد با خود آورده بودند و می خواستند خود را به آتش بکشند. یکی از این افراد در پاسخ به این سوال خبرنگار ما که خود را آتش زدن چه سودی دارد ، گفت :
« نمی دانم. ولی هر وقت که می شنوم کسی به اسلام توهین کرده فورا احساس می کنم که بدنم دچار کمبود آتش و پترول شده. پارسال در یک مسجد پیش داکتر رفتم. داکتر گفت که تو جوجه ی ابلیس تا حال زنده هستی؟ این شد که تصمیم خودم را گرفتم و به حول و قوت پروردگار امروز خاکستر می شوم».
بر اساس گزارش های رسیده ، پلیس افغانستان فردی را که می خواست در میانه ی تظاهرات فرزند خود را ذبح کند بازداشت کرده است. پلیس گفته است : « خود ما این کار را می کنیم و نیازی نیست که هر کس به صورت خودسرانه و غیر قانونی آدم بکشد».

۱۳۸۹ شهریور ۱۵, دوشنبه

بحمدالله باز کردن گره مکروه است

آيت‌الله سبحانی: فرزند کم تر زندگی بهتر، شعاری يهودی و برخلاف اسلام است، ايرنا

من هم مدت ها بود از این کشف ها می کردم اما از گفتن اش ابا می ورزیدم. از این پس گاه گاهی این کشف ها را در قالب کلمات قصار عرضه خواهم کرد.
یک بار  درموردی از یک نشانه ی خدا استفتاء کردم. برایش نوشتم :
اگر مومنی در بیابانی از پا افتاده باشد و نتواند از جای خود تکان بخورد و حتا چشم های خود را هم به مشکل از این سو به آن سو بگرداند ( با فرض این که در بیابان دو در صد احتمال چشم چرانی هم محتمل است) ، آیا این مومن حق دارد در صورتی که ناگهان متوجه شود که دقیقا در پهلوی جسد متعفن یک خر سیاه از پا افتاده ، دست خود را دراز کند و پاره یی از گوشت آن ملعون را بکند و از سر اضطرار به دهان خود بگذارد؟
ایشان بعد از نود و سه روز در پاسخ نوشته بود:
جواب : « بسمه تعالی. گوشت خر حتا در قبر هم حرام می باشد و ای بمیری تو که هیچ غیرت نداری».
من از روی این جواب عمیق و همه جانبه و در عین حال موجز به این کشف نایل آمدم:
اگر خدای نخواسته گاهی از گرسنه گی از پا افتادید و مرگ را در برابر چشمان خود دیدید سعی  کنید این اتفاق در جایی بیفتد که اقلام زیر در آن جا موجود باشند:
- هفت سیخ کباب ( از گوشت گوسفند ایتالیایی ذبح شده به شیوه ی اسلامی)
- یک کوزه دوغ شیرازی تهیه شده با پودر نعنا ( اگر نعنا نبود نعناع هم درست است)
- شش عدد نان گرد مزاری همراه با سیاه دانه ( احوط آن است که گرم باشد)
-پنج تا بادنجان رومی رسیده ی تازه ی
- یک بشقاب ریحان ، تره تیزک ، پیاز نو بهاری و بادرنگ قاش شده
- یک کاسه ترشی اعلای تاشقرغانی
- یک ترموز چای سیاه هیل دار با انواع شیرینی های لبنانی ( البته این یکی حتمی نیست. تنها برای احتیاط ذکر شد)

۱۳۸۹ شهریور ۱۴, یکشنبه

طالبان که این جلوه در ...

کرزی شورای صلح تشکیل داد. یکی از آگاهان خبر کهنه یی را به زبان نظم برای ما فرستاده و اصرار کرده که حتما نشر شود. حالا اصل خبر:


طالبان کاین جلوه در میدان و سنگر می کنند
پیش کرزی درد دل با دیده ی تر می کنند


گاه می نالند از تنهایی ملا عمر
گه غریو از غربت « ملا برادر» می کنند


از بهشت و «انجلی»های اش نشان ها می دهند
قصه ها از کوچه ی حمام کوثر می کنند


محبسی داریم نام نامی اش «پلچرخی» است
( آمرش را از وزیرستان مقرر می کنند )


گاه جمعی از برادر های حامد جان شان
در همین جا چند ماهی خسته گی در می کنند


بعد آن ها می روند و هوی می افتد که های
طالبان بگریختند ... و خلق باور می کنند


مشکلی دارم ز «قانونی» مجلس باز پرس
پارلمانی ها چرا تقلید از «کر...» می کنند؟*


* در این جا شعر افتاده گی دارد و در نسخه های دیگر هم همین طور ثبت شده. معلوم نشد که منظور از « کر...» چه کسی بوده

بی آی اس آی می شود یا نمی شود؟

بنا بر گزارش هشت صبح مجددی گفته است: « تا وقتی که آی‌اس‌آی راضی نشود، طالبان را آورده نمی‌توانیم».  مجددی گفته که شورای صلح کرزی کامیاب نخواهد شد.
ما که عادت داریم تا یک گپ شد با صاحب آن تماس گرفته و با او گفت و گو کنیم با آقای مجددی تماس گرفتیم و از او خواستیم که سخن خود را بیشتر توضیح بدهد :

ما : سلام علیکم
مجددی : علیکم السلام
ما: حضرت صاحب ، چرا شما فکر می کنید بدون حضور آی اس آی هیچ کاری نمی توان کرد؟
مجددی: خوب کل مردم می فهمند که تمام فساد ها در دست همین بی ناموس است.
ما: یعنی ...
مجددی: یعنی یعنی ندارد. تو نمی فهمی ؟ من نمی فهمم؟ همین ... چه است این... همین بی غیرت نمی فهمد؟
ما : کدام بی غیرت ؟
مجددی: گلبدین پدر سوخته را می گویم.
ما: حضرت صاحب ، از اصطلاحات ایرانی هم استفاده می کنید حالا.
مجددی: کدام اصطلاح ایرانی؟
ما: همین اصطلاح پدر سوخته.
مجددی: ایرانی میرانی اش را خبر ندارم. پدر گلبدین در زمان ظاهرشاه یک دفعه سوخته بود. از همین خاطر ما او را پدر سوخته می گفتیم در پوهنتون.
ما: خوب ، من نمی دانستم.
مجددی : در آن وقت ها ما و ربانی و سیاف و یک چند نفر دیگر هر روز می رفتیم از کانتین پوهنتون چیپس و سلاته و...
ما: ببخشید از موضوع دور نرویم. به نظر شما برای کامیاب شدن شورای صلح چه کار باید کرد؟
مجددی: من فکر می کنم اگر کرزی به همین پدر لعنت ها یگان زهر و زقوم بدهد کل مشکلات حل می شود.
ما : منظور تان این است که به آی اس آی پول بدهد؟
مجددی: بلی . کل گپ سر پیسه است. به خدا ، به قرآن که کل گپ سر پیسه است. در همین انتخابات ریاست جمهوری این بچه داکتر عبدالله زیاد پیشانی ترشی می کرد . کل دولت به تشویش بود که چه خواهد شد. من به کرزی گفتم بده ، بده ، بده که آرام شود. کرزی هم به هدایت من هشتاد و سه هزار دالر از پیسه قاچاق مواد مخدر را روان کرد. فردا خود داکتر عبدالله در تلویزیون بر آمد و گفت من قبول دارم. چی را قبول داری؟ پیسه خوردی ، به قرآن که پیسه خوردی.
ما : ولی فکر نمی کنم آی اس آی حاضر شود از کرزی پول بگیرد.
مجددی: اگر پول را نگرفت آن وقت ما باید کل مردم افغانستان را در کابل جمع کنیم. کل شان را . نماینده های شان را نه. کل شان را. در کابل بیاوریم و صاف و پوست کنده برای شان بگوییم که حالی باید چه کار کنیم؟ اگر مردم گفتند حمله کنیم می رویم پیشاور را می گیریم. صدر را می گیریم ، شاهین تاون را می گیریم ، حیات آباد و کارخانو را می گیریم. مارش می کنیم به طرف راولپندی. پاکستان را از این روی به آن روی می کنیم.
ما: به نظر شما این کار شدنی است؟
مجددی : پاکستانی ها از دور هیبتناک معلوم می شوند ( سیاه چرده استند نه) ، نزدیک شان که بروی راه گریختن خود را گم می کنند. ما یک دفعه از دکاندار شان نی شکر خریده بودیم باقی مانده پیسه ما را پس نمی داد. بهانه می کرد. من جاروب را گرفتم و به جان اش دویدم. هر چه کلدار داشت پیش من انداخت. از وارخطایی شناخت کارت خود را هم به من داد. هنوز شناخت کارت اش در خانه ی ما هست.
ما : ریاست شورای صلح را چه کسی بر عهده دارد؟
مجددی: ریاست اش به دوش من است. حسن غم کش این مملکت کیست؟ من هستم دیگر. باقی نفرها را ندیدی که پشه را از گرد دهن خود تور داده نمی توانند. پاکستانی ها فقط از من می ترسند. چند سال پیش نصیرالله بابر شان را چه طور بی آب کردم. در خانه ی خودش بی آب کردم. مثل موش غار می پالید. همان روز چند نفر از کلان های پنجاب آمدند و ریش مرا گرفتند و گفتند شما او را ببخشید. دامن من کلان است. بخشیدم اش.
ما : تشکر از شما.
مجددی: این چی هست او بچه ؟ این خربزه است یا کدو؟
ما: تشکر از شما
مجددی: خدا حافظ

۱۳۸۹ شهریور ۱۰, چهارشنبه

ما خیلی ماه بوده ایم

بعضی می گویند که تاریخ چندین هزار ساله ی افغانستان سرشار از افتخارات است. بعضی می گویند این طور نیست. من از همان هایی ام که فکر می کنند شواهد انکار ناپذیر بسیار وجود دارند که نشان می دهند ما خیلی خوب بوده ایم. به عنوان نمونه :

- شما تا حال به مرد افغانی برخورده اید که سن اش از پنجاه بالا باشد و در زمان داوود خان یا ببرک کارمل جنرال یا دگروال نبوده باشد؟ در اسلام آباد تکسی ران افغانی به شما می گوید که قوماندان فرقه بوده. در استکهلم مردی هر روز بر چوکی پارک نزدیک خانه ی خود می نشیند و اگر شما هم کنارش بنشینید حتما به شما خواهد گفت که جنرال چند ستاره ی اردو بوده است. در ملبورن از مغازه ی افغانی نان خشک می خرید و پیش از شما مرد موسفیدی ایستاده است و به دکاندار می گوید : من در بدترین شرایط هم به سربازان ام از همین نان های اعلا می دادم. یعنی دیگر. در واشنگتن مرد مسنی وارد مجلس می شود و کسی همین طور از دل خود او را دگروال صاحب صدا می کند و او هم ناگهان به گذشته بر می گردد و کشف می کند که چه دگروالی بوده است وای. در تورنتو خواننده ورقی را باز می کند و می گوید : جنرال صاحب فلانی از من خواسته است که همان خواندن ماصومه سلسله دار را بخوانم. به سر چشم ها!
خوب ، این قدر جنرال و دگروال در سراسر جهان داریم. حتما ارتش بی نظیری هم داشته ایم دیگر. نه؟

- اگر یکی می گفت " در آن وقت ما یک تلویزیون سی و چهار اینچه داشتیم. در آن دوران فقط شش هفت نفر از آدم های کلان دولت از این تلویزیون ها داشتند" ، مشکلی نبود. خوب سال 1951 بوده و در افغانستان تعداد تلویزیون از هر نوع اش کم بوده. تلویزیون سی و چهار اینچه که جای خود دارد. منتها من قسم می خورم ( به سر خلفای راشدین که سه تای شان حق آن چهارمی را 1500 سال پیش غصب کردند و اگر حالا می بودند به حساب شان می رسیدیم) که من دقیقا از 11 میلیون و 234 هزار افغان شنیده ام که در سال 1951 تلویزیون سی و چهار اینچه داشته اند و قسم خورده اند که در آن زمان به جز شش هفت خانواده ی اشرافی دیگران از آن بی بهره بوده اند. حد اقل نصف این تعداد هم قسم خورده اند که تلویزیون شان رنگی بوده است. افغان ها بی خود که قسم نمی خورند. حتما وضع مملکت در آن وقت خیلی خوب بوده.

- سال ها پیش - پیش از آن که ما به این دنیای لجن بیاییم- کل جمعیت افغانستان در کابل زنده گی می کرده. شما از هر افغان بپرسید تصویری از کابل آن روزگار به شما می دهد. مثلا از همسایه ی بغلی تان که بیست و سه سال پیش از شوهر خود جدا شده و فعلا در یورکشایر ایرلند زنده گی می کند بپرسید که کابل آن وقت چه طور بوده. می گوید : " ما یک باغ کلان در منطقه باغ بالا داشتیم که 469 هزار جریب بود. نه خدایا ، دروغ گوی نشوم 468 هزار جریب بود. تابستان ها همه ی سه صد هزار نفر اقارب ما از مزار می آمدند و در همین باغ میله می کردند". یا همین طور در هر جای دنیا که با یک افغان مقابل شدید از او بپرسید که هیچ وقت کابل را دیده است؟ پاسخ : " پس شما فکر می کنید که سیلو از کی بود؟ سیلو از مرحوم پدر کلان من بود که در وقت ظاهرشاه بین افغانستان و سنگاپور تجارت روده ی آهو می کرد". من هنوز افغانی ندیده ام که نصف زمین کابل از پدر و اجداد او نبوده باشد. و همین نشان می دهد که وضع مردم افغانستان در گذشته خیلی عالی بوده.

- به نظر شما استاد سر آهنگ چند تا پسر یا نواسه ی عمه و خاله داشته باشد خوب است؟ بیست تا ، سی تا ، نود تا؟ اشتباه می کنید.  همه ی مردم افغانستان نواده های حضرت آدم اند. استاد سرآهنگ هم نسب اش به حضرت آدم می رسد.  پیوند را بگیر که در گرمی آب می شود و جمع کردن اش سخت است. از استاد سرآهنگ که بگذریم چندین میلیون نفر اصرار دارند که آن سرفه ی احمدظاهر در کست 13 اش ارزش تاریخی دارد. هر یک از این شش میلیون نفر معتقد است که احمد ظاهر خطاب به او سرفه کرده است. نشانی هم می دهد که آن روز در مندوی بادنجان سیاه یافت نمی شد.

این ها و هزاران نمونه ی دیگر نشان می دهند که وطن عزیز ما افغانستان تاریخ پر افتخاری دارد که به قول استاد روستار تره کی باید دست اش نزنیم. دست بزنیم خراب می شود.  شما هنوز متقاعد نشده اید؟

۱۳۸۹ شهریور ۵, جمعه

گر حکم شود که لیست گیرند

چنان که می دانید در روزهای اخیر شایع شد که بعضی از اعضای ارشد حکومت افغانستان از سازمان "سیا" پول می گیرند . به طور مشخص آقای ضیا صالحی - عضو شورای امنیت ملی افغانستان- متهم شد که برای امریکا جاسوسی می کرده. خبرگزاری ریخته ها برای روشن شدن این موضوع با آقای ضیا صالحی تماس گرفت و از ایشان خواست که کمی ابهام زدایی کنند. آنچه می خوانید متن این گفت و گو است که از تلفن پیاده شده :
ریخته ها: سلام علیکم آقای صالحی
صالحی: والیکمسسلام
ریخته ها: آقای صالحی شما متهم به جاسوسی شده اید , نظر شما چیست؟
صالحی: به نظر شما نظر من چیست؟ عجب آدمی هستید شما.
ریخته ها: من فکر می کنم که شما این اتهام را مردود می دانید.
صالحی : بر عکس , من قبول دارم که برای سیا جاسوسی می کردم. پول خوبی هم می دادند.
ریخته ها: به نظر شما این کار تان اخلاقا کار درستی بود؟
صالحی : ببین برادر , شما مثلی که فکر می کنید کار دولت و سیاست با اخلاق پیش می رود.
ریخته ها: خیلی خوب. اجازه بدهید سوال ام را از زاویه ی دیگری طرح کنم. آیا این که شما اتهام جاسوسی را می پذیرید شما را دچار مشکل نمی کند؟
صالحی : حتما دچار مشکلات زیادی می کند. همین امروز آقای اسپنتا مشاور امنیت ملی رئیس جمهور گفت که اگر کسی برای کشورهای خارجی جاسوسی کند مجازات خواهد شد.
ریخته ها: پس چه طور شد که شما به این ساده گی حاضر شدید این اتهام را بپذیرید؟
صالحی : من به این نتیجه رسیدم که باید حقایق را به مردم افغانستان بگویم. این است که از خود شروع کردم و به امید خدا در روزهای آینده از بعضی حقایق مهم تر در درون دولت افغانستان نیز پرده بر خواهم داشت.
 ریخته ها: با این حساب.... هلو ! هلو! هلو! .....

در اینجا تلفن قطع شد. ما طبق معمول شروع کردیم به دشنام دادن به کارت تلفن " ارتباط". بعدتر هر چه کوشش کردیم که دو باره با آقای صالحی تماس بگیریم موفق نشدیم. هر بار که زنگ می زدیم یک پیام کامپیوتری می گفت : " شماره ی مورد نظر شما از ساحه خارج می باشد". حیران می شدیم. ساحه ی پوشش تلفن های افغان بیسیم مگر چند متر است؟

به هر حال , این بار تلاش کردیم موضوع را با وحید عمر سخنگوی دولت در میان بگذاریم.
ریخته ها: سلام آقای عمر. ما فکر می کردیم که تلفن شما هم از ساحه خارج می باشد.
عمر : سلام علیکم. نه , نه . تلفن من حتا در غار "توره بوره" هم کار می دهد.
ریخته ها‌: در غار توره بوره؟
عمر: بلی. چند روز پیش معاون معاون من رفته بود به آنجا و موبایل مرا هم با خود برده بود. من زنگ زدم صحیح آنتن می داد.
ریخته ها: ببخشید معاون معاون شما  برای چه آنجا رفته بود؟
عمر: داستان اش طولانی است.
ریخته ها: من حاضرم این داستان را بشنوم.
عمر : من کل داستان را می گویم به شرطی که در وقت انتشار آن سانسورش نکنید , چون در این ماجرا پای مقامات بسیار بلند پایه ی دولت هم در میان است.
ریخته ها: قول می دهیم سانسور نکنیم. حالا بفرمایید... هلو ! هلو! هلو!
قطع شد. ناگزیر شدیم به آقای اسپنتا زنگ بزنیم.
ریخته ها: آقای اسپنتا سلام.
اسپنتا: من افشا می کنم. از سیر تا پیاز اش را افشا خواهم کرد. من ملاحظه ی هیچ کسی را ندارم. حتا بالاترین مقامات را هم افشا...
ریخته ها: هلو ! هلو!

چرا قطع می شود؟
این بار به یکی از پیاده های دفتر محافظان رئیس جمهور ( به نام زینو ) زنگ زدیم و از او خواستیم که توضیح بدهد چرا تلفن ها در کابل خوب کار نمی کنند.
ریخته ها: سلام برادر جور استی؟
 زینو : سلام
ریخته ها: برادر گل ما هر چه زنگ می زنیم قطع می شود. چه خبر است در کابل؟
زینو : هیچ. تلفن های ما که مشکلی ندارند.
ریخته ها: شما هم خبر شدید از این قضیه جاسوسی ماسوسی؟
زینو: بلی. ما شب و روز همین جا هستیم دیگر.
ریخته ها: جاسوس ها را دستگیر کرده اند؟
زینو: اول دستگیر کردند اما آن ها تهدید کردند و آزاد شدند.
ریخته ها : جاسوس ها دولت را تهدید کردند؟
زینو : بلی. این تعجب دارد؟
ریخته ها: خوب. این خیلی عجیب نیست که یک جاسوس دولت را تهدید کند؟
زینو : نوچ ! هیچ عجیب نیست.
ریخته ها: بسیار خوب . چه قسم تهدید کردند؟
زینو : من دقیق اش را نمی دانم. اما شنیده ام که گفته اند که اگر آن ها را آزاد نکنند آن ها تمام پرده های قصر ریاست جمهوری را بر داشته و با خود خواهند برد.
ریخته ها: این تهدید مزخرف است. اولا کسی نمی تواند پرده های قصر را بردارد و با خود ببرد. ثانیا گیرم که کسی بتواند این کار را بکند یکی دو پرده که چیزی نیست.
زینو: نمی دانم. ولی باور کنید تا وقتی که جاسوس ها تهدید های دیگر می کردند کسی از آن ها نمی ترسید. اما از وقتی که پای پرده را به میان آوردند همه آزاد شدند. حتما در پرده ها چیزی هست دیگر.
ریخته ها: تشکر از شما زینو جان.
زینو: تشکر.

حالا ما تمام کارشناسان خبرگزاری ریخته ها را جمع کرده ایم که اهمیت پرده ها را تحلیل کنند. اما عقل هیچ کس به جایی نمی رسد.

۱۳۸۹ شهریور ۲, سه‌شنبه

عقل ندارید از ما بپرسید

بنا بر گزارش بی بی سی " مقامات اسرائیلی طرح جدیدی را معرفی کرده اند که براساس آن دروس عربی در مدارس دولتی اجباری می شود.


به نظر من این طرح احمقانه یی است و نشان می دهد که اسرائیلی ها یا عقل خود را از دست داده اند یا غیرت خود را و یا هر دو را. اسرائیلی ها باید در این زمینه با کارشناسان افغانی مشورت می کردند و از تجارب گران بهای آنان سود می جستند.

در کشور عزیز ما افغانستان که کوه های سر به فلک کشیده دارد , سه بار با انگلیس جنگیده , سر قره قل اش حرف نیست و همه ی با سواد های بالای شانزده اش استاد اند , کسی تن به اجبار مجبار نمی دهد. شما یک فارسی زبان غیور و قهرمان نمی یابید که زبان پشتو بداند. فارسی زبانان ما نسل اندر نسل این شعار را تکرار کرده اند که " می میریم , می میریم , پشتو یاد نمی گیریم". در نتیجه ی همین پایمردی ها بود که آدمی چون این حقیر سراپا تفسیر وقتی که در رستورانتی در جلال آباد به نظر خود چای سبز فرمایش داد شاگرد رستورانت گفت که در زنده گی خود دوغ بنفش ندیده است.

در این کشور شیران و عقابان و باقی دونده گان و لمنده گان و خزنده گان - و نیز آدم ها- پشتو زبانان سرفراز هرگز اجازه نمی دهند که کسی پوهنتون را دانشگاه بگوید , چرا که می دانند که عده یی اجنبی پرست می خواهند با این تخنیک پروسه ی نشنالیزم افغانی را سابوتاژ کنند و به جای استفاده از کلمات الخالص الملی لنگویج بیگانه ی فارسی را اعاشه و اباته کنند.



در کشور عزیز ما بزرگان به این نتیجه رسیدند که فارسی زبان ها و پشتو زبان ها حرف خوب که به همدیگر نمی گویند , بهتر است دشنام های همدیگر را هم نفهمند. به سبب همین تدبیر افغانستان از بسیاری از بحران های بزرگ نجات یافت. بعضی فکر می کنند که کشور ما از جهل و تعصب خراب شده. این درست است. اما واقعیت آن است که اگر جهل و تعصب نمی داشتیم بدتر از این می شد. آن وقت چه گونه با همدیگر می جنگیدیم؟ شاید عده یی ساده دل بگویند که خوب نمی جنگیدیم. اگر با هم نجنگیم که مثل امریکا و انگلستان و آلمان می شویم. شاید بپرسید این کشور ها را چه شده. چه شده؟ این کشور ها به سرعت به طرف فرو پاشی مطلق در حرکت اند. می گویید این را از کجا می دانم. خوب احمدی نژاد گفت دیگر. می پرسید که از کجا معلوم که حرف احمدی نژاد درست باشد؟ به نظرم شما مرض دارید. نمی شود خفه شوید و این قدر سوال نکنید؟

۱۳۸۹ شهریور ۱, دوشنبه

ماه رمض گشایی

ماه رمضان قطعا ماه برکات بسیاری است. اما خدایی اش بعضی آدم ها در این ماه بیشتر از دیگران  دل هر ذره را که بشکافند آفتابی ش در میان بینند. یا اصلا دل ذره را نشکافته چراغ سر کوچه و اشاره ی ترافیکی و اینها هم در نزدیکی های افطار پیش چشم شان آفتاب آفتاب می شود. دیروز شام یکی می گفت :  می دانی چرا رمضان را رمضان می گویند؟". گفتم نه. گفت :  رمضان از رمز می آید. این ماه را به خاطری ماه رمضان می گویند که در آن هزاران رمز گشوده می شوند و انسان به چیزهایی دست می یابد که در غیر این ماه دست یافتن به آن ها محال است.
گفتم : ببخشید. تفسیر شما خیلی دل انگیز است , ولی رمضان را به "ض" می نویسند نه با "ز". در حالی که رمز به "ز" نوشته می شود.  با تندی گفت : من معنای اش را می گویم. و گرنه هر کودک سه ساله هم می داند که رمضان به "ض" نوشته می شود.
حیران شدم که چه بگویم. کاش سال تولد خودش را می پرسیدم.

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

خود آموز خود-روزه دار-نمایی

من در گذشته دو خود آموز نوشته ام : یکی خود آموز خود بزرگ نمایی و دیگری  خود آموز خود شاعر نمایی. بحمدالله هر دو با استقبال کسانی رو برو شدند که در این دو زمینه به منابع معتبر دسترسی نداشتند. استقبال به حدی بود که آن دو خود آموز در اندک زمانی نایاب شدند.
از آنجا که فعلا ماه رمضان است و بعضی مردم ( یعنی هفتاد و هفت در صد برادران و خواهران شجاع و مسلمان ما) به خاطر امراض لاعلاجی چون گشنه گی و تشنه گی بیش از حد نمی توانند از سر صبح تا قلب شام دهان خود را ببندند و در عین حال مجبور اند که رعایت آداب مسلمانی را هم بکنند , بنا بر این بنده تصمیم گرفتم که به کمک این عده بشتابم و یک " خود آموز خود- روزه دار -نمایی" بنویسم. امیدوارم ( و به قول شیخ بحرانی مشهور به دشمن دوغ رجای واثق دارم) که این خود آموز بسیاری از برادران و خواهران محترم را به کار خواهد آمد.
 " خود-روزه دار-نمایی" اصطلاحا به حالتی گفته می شود که در آن فرد مسلمان نان خود را خوب  زده ( چون در ماه رمضان غذا ها به جای خورده شدن زده می شوند) اما کوشش می کند این طور وانمود کند که نزده. خودش می داند که زده , اما می خواهد دیگران را متقاعد کند که نزده.
برای این که در این کار موفق شوید روش های زیر را به کار ببرید:

1- در حضور چند آدم روزه دار گاه گاه دست تان را روی شکم تان ببرید. به گونه یی که آنان متوجه شوند که شما مشکلی دارید.
وقتی از شما پرسیدند که مشکل چیست , آهی بکشید و بگویید :
" دیروز کسی می گفت که اگر آدم ترشی بخورد در طول روز کمتر تشنه می شود. حالا معده ام درد می کند". بیشتر از این توضیح ندهید چون خراب می شود. آن وقت آنان یقین می کنند که شما روزه دارید.

2- با خنده و شوخی تظاهر به روزه خواری کنید. در جواب کسانی که احتمالا فکر کرده اند شما روزه نمی گیرید و سخنان شان رنگ اعتراض دارد , با خنده اعتراف کنید که در همه ی عمر خود حتا یک روز هم روزه نگرفته اید. این " حتا یک روز" خیلی مبالغه آمیز به نظر می رسد و دیگران را به شک می اندازد. دقیقا در همین وقت به ساعت تان نگاه کنید و بگویید : " از شوخی گذشته من تا چهار ساعت دیگر به راستی هم فرق زمین و آسمان را نخواهم فهمید". آن گاه برای محکم کاری شروع کنید به شکایت از دست ملاها که خیلی سخت گیری می کنند. بگویید : " به نظر من خداوند رحمان و رحیم است و فکر نمی کنم نیم دقیقه پس و پیش افطار کردن برای اش زیاد مهم باشد".

3- در جمع روزه داران میانه سال و بزرگ سال از خود بد بگویید. مثلا بگویید که چه طور وقتی که جوان و جاهل و مغرور بودید هفده روز تمام روزه ی تان را خوردید. اعتراف کنید که هنوز هم آن هفده روز روزه بر گردن تان هست. این کار تان سبب می شود که مردم احتمال روزه خواری فعلی تان را صفر ببینند. آن هفده روز ساخته گی را هم به حساب جوانی و جاهلی تان می گذارند و می گذرند.

4- در باره ی شستن و بورس کردن دندان تان حرف بزنید. بگویید که چون معمولا عادت دارید در طول روز دندان تان را بورس کنید فعلا دچار مشکل شده اید چون شب ها این کار را فراموش می کنید. آن گاه حتما در جمع کسی هست که عاشق دادن اطلاعات شرعی به دیگران است. او به شما می گوید که چرا حالا در طول روز دندان تان را بورس نمی کنید. به او بگویید که خوب نمی شود دیگر. مزه ی خمیر دندان به حلق آدم می رود. آن گاه او به شما اطمینان می دهد که این کار اشکال شرعی ندارد. به این ترتیب همه مطمئن می شوند که شما آداب روزه داری را به حد افراط رعایت می کنید.

5- اگر دوستان مذهبی و روزه دار تان شما را سر خوردن چاشتانه و یا صبحانه گیر کردند از جای خود برخیزید و لنگ لنگان به طرف شان بروید و با آنان احوال پرسی کنید. حتما از شما می پرسند که چرا می لنگید. جواب بدهید : " ماه ها بود که در این قسمت آخری ران ام یک غده ی بسیار دردناک پیدا شده بود. پریروز که پیش داکتر رفتم اصرار کرد که این غده حتما باید کشیده شود. همان روز جراحی کرد و یازده رقم دوا داد و گفت که آن ها را باید تا یک ماه دیگر مصرف کنم. خیلی خونریزی کرد. فضل خداوند شد که بخیر گذشت".  دوستان تان با خود خواهند گفت : " ما تعجب کرده بودیم که این چه طور روزه ی خود را می خورد".

6- اگر در خانواده ی تان همه روزه می گیرند شما هم دو سه روز اول را واقعا روزه بگیرید. روز چهارم در دست شویی یا آشپز خانه بروید و در را ببندید و شروع کنید به واق زدن , طوری که همه فکر کنند شما استفراغ می کنید. وقتی بیرون آمدید حتما بر دیوار تکیه کرده حرکت کنید. آن وقت اعضای خانواده ی تان یک صدا به روزه گرفتن تان اعتراض می کنند. روزه ی تان را بشکنید و تا روزهای بیست و هفت و بیست هشت رمضان روزه ی تان را بخورید. گاه گاه واق زدن را فراموش نکنید. از روز بیست و هشتم تا آخر رمضان روزه بگیرید  و هر چه دیگران اصرار کنند که روزه نگیرید قبول نکنید. حتا ملامت شان کنید که چرا تا حالا نگذاشته اند روزه بگیرید.  برای محکم کاری یک روز پس از عید هم روزه بگیرید. 

7- وقتی در جمعی هستید که در آن چند نفر روزه نمی گیرند اما اکثریت روزه دارند , به شدیدترین نحو به آدم های بی روزه حمله کنید. آن ها را بی اخلاق , بی غیرت و حتا بدتر از آن معرفی کنید. و فورا کسانی را که مشکلات صحی دارند یا مسافر اند معذور بدانید. در این حالت توهین کردن به کسانی که مجبور اند از خود دفاع نکنند لذتی خاص دارد. در ضمن گفتن ندارد که این حمله های شما دیگران را متیقن می سازد که خود تان روزه دارید.

8- وقتی می خواهید از نزد جمعی از آدم های متدین بروید پیش از رفتن اعلام کنید که روزه گرفتن بدون نماز خواندن هیچ سودی ندارد. آن گاه اعتراف کنید که خود تان گاهی نماز های تان را به وقت دقیق شان نمی خوانید و از این بابت همواره احساس گناه می کنید. وقتی که شما رفتید دیگران ممکن است در باره ی کاهلی تان در نماز حرف بزنند اما در باره ی روزه داری تان شک نخواهند کرد.

9- اگر متوجه شدید که در جمع افرادی هستید که مثل خود شما طرار اند و  فقط تظاهر به روزه داری می کنند , یک بوتل آب را بردارید و نیم آن را یکباره سر بکشید. اگر کسی طوری به شما نگاه کرد که گویی از این کار تان خوش اش نیامده نزدیک اش بروید و به آهسته گی بگویید : " زیاد خود را نساز , من خودم ختم این کارهایم!".

این بیچاره را نترسان محمود


کره ی زمین عرق ترس می ریزد. کره ی زمین اشک می ریزد. تب زمین بالا رفته . گرمای امسال بی سابقه است. سیلاب در همه جا بیداد می کند. یک موجود غول پیکر تب کرده ی عرق ریز  مثل کره ی زمین که از ترس بر خود می پیچد و اشک می ریزد حتما کمی خسارت به ما هم می زند دیگر. می دانید چرا این طور شده؟
باز کار کار محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران است.

احمدی‌نژاد: در صورت حمله، پاسخ تهران "کره زمين را شامل می‌شود"، راديو فردا