۱۳۹۰ مهر ۲۷, چهارشنبه

بیایید بیایید که اخبار رسیده است


بی بی سی خبر داد که خانم سارکوزی- رئیس جمهور فرانسه- " یک دختر زاییده است". شوی این زنکه – که همان سارکوزی باشد-بعد از یک ساعت به زاییدن گاه رسید و گفت : " نمی زاید ، نمی زاید که زایید دختر می زاید". وی که به شدت ناراحت به نظر می آمد اضافه کرد : " چه کار کنم ؟ خانم های دیگران پسر به دنیا می آورند ، این زنکه برای من دختر زاییده است". آقای سارکوزی سپس کاغذی را از جیب واسکت خود کشید و چنین خواند :
آن کس که بزاید و نداند چه بزاید
آن به که در این عرصه تلاشی ننماید
گفتنی است که وب سایت بی بی سی فارسی در ویرایش تازه ی این خبر چنین آورده است : " زن سارکوزی این بار دختری پس انداخته است". 

چند ساعت بعد : متاسفانه بی بی سی بر خلاف تمام اصول روزنامه نگاری صمیمانه و شهروندی خبر را باز هم ویرایش کرده و این بار گفته که خانم سارکوزی دختری به دنیا آورده است. به دنیا که همه می آورند.  همان کلمه ی زاییدن بود که بی بی سی را از دیگر رسانه های ترش روی متمایز می کرد.

۱۳۹۰ مهر ۲۴, یکشنبه

طریقت فیصدیه


یکی از مقامات دولت افغانستان گفت که 30 درصد مردم افغانستان زیر خط فقر هستند. وی گفت که فعلا این سی در صد را داریم. اما اگر باد بیاید و خط فقر را تکان بدهد و بالا و یا پایین ببرد ، در آن صورت فیصدی مردم زیر خط فقر هم طبعا تغییر خواهد کرد.
از این خبر بد که بگذریم ، من به طور کلی عاشق آمار هستم. به " فیصد" که می رسیم عشق ام ده چندان می شود. راست اش ، این قدر آمار و فیصد که در افغانستان هست در هیچ جای دنیا نیست. علت اش هم این است که ما افغان ها عادت نداریم حرف های پا در هوا را به آسانی قبول کنیم. این است که پشت هم آمار و فیصد می دهیم. البته گاهی حتا در بحث های ِ فیصد ناپذیر هم آخر به فیصد می رسیم. مثلا در مجلسی بحث از این جا شروع می شود که چه گونه می توان وجود خداوند متعال را اثبات کرد. بعد از دو ساعت تبادل دلیل و برهان ناگهان متوجه می شویم که بر سر فیصد ها مشاجره می کنیم. یکی می گوید هفتاد و هفت درصد جمعیت افغانستان از قوم ماست. دیگری می گوید که ما یک و نیم میلیون هستیم که می شود پنجاه و چهار درصد کل جمعیت افغانستان. سومی فریاد می کشد که شما دو نفر صد در صد اشتباه می کنید و واقعیت این است که نیاکان من پیش از آن که حضرت  آدم متولد شود در اطراف باغ بالا به شکل رمه های گوسفند زنده گی می کردند و از بس که شیر می دادند تاریخ شان کاملا نابود شده. و این بگو مگو های سرشار از فیصدی هر لحظه داغ و داغ تر می شوند.  در این میانه ، آن که نیم درصد هم اثبات نمی شود حضرت باری تعالی است قندولک. باری ، بحثی در گرفته بود در این مورد که اگر روزی دولت افغانستان بخواهد پشاور و اتک را از پاکستان پس بگیرد ، آیا مردم افغانستان از دولت خود حمایت خواهند کرد؟ یکی از وطن پرستان حاضر در مجلس می گفت : صد در صد یقین دارم که نود فیصد مردم هزار فیصد به درستی این کار ایمان دارند و بنا بر این از دولت حمایت خواهند کرد.
من دوستی دارم که البته از جمع شما نیست ( شما که خودتان را می شناسید دیگر). این دوست من فیصدی همه چیز را می داند. مثلا می گوید که بیست درصد جرایم دنیا ناشی از کم خوابی است. یک در صد کودکانی که در ماه دلو متولد می شوند در چهل و نه ساله گی سکته ی قلبی می کنند. نود و نه در صد پاکستانی ها دزد اند. هشتاد و یک درصد زن های امریکایی فاحشه اند. هفتاد و هفت در صد مسلمان ها از بوی پیاز بد شان می آید. سی و نه در صد روغن های ایرانی از پلاستیک شیرین ساخته می شوند. البته من بر فیصدی هایی که او می دهد اعتماد دارم و مطمئن ام که آنچه او می گوید درست است. چرا که خدا بیامرز پدرش انسانی بسیار پاک و شریف بود و با آن که آدمی روشنفکر بود هرگز دروغ نمی گفت و خیانت نمی کرد.

۱۳۹۰ مهر ۱۸, دوشنبه

این برادر پیش-رفته هم بوده


بر اساس گزارش های معتبر ، طالبان در استفاده از تکنولوژی های ارتباطی به مراتب از دولت افغانستان پیش رفته تر اند.  این را که شنیدیم نگران شدیم. نه این که از طالبان بد مان می آید. حاشا. بی عقل که نیستیم. حد اقل طالبان این خوبی را دارند که زنان را خانه نشین می کنند. وقتی که زنان خانه نشین شوند دیگر نمی توانند خرید کنند. در نتیجه ، آن هزینه ی کمرشکن خرید ِ خانم ها از دوش خانواده  برداشته می شود. البته گمان نکنید که من گرایش های ضد زن دارم و یا بر این باورم که زن ها هرگز به بازار نروند و خرید نکنند. این نیست. منظورم این است که مثلا چه ضرورتی دارد که آدم یک چنگگ پلاستیکی سفید بخرد و آن را در کنار در ِ ورودی خانه ی خود نصب کند تا بعدا بتواند گاه گاهی پوش ِ " پای پاک" را بر آن آویزان کند. اصلا پای پاک چرا باید پوش داشته باشد؟ یا شما سعی کنید منطق این کار را بفهمید : خانمی هفتاد و سه ساله افغانی یک آیس کریم غنچه یی پلاستیکی هفتاد کیلویی را به قیمتی گزاف خریده و در گاراژ خانه ی خود گذاشته. قد این آیس کریم پلاستیکی از قد من بلند تر است ( و البته باید اعتراف کنم که روی این آیس کریم – روی که نیست ، همان کله ی پیچ در پیچ اش-  از روی من زیباتر است) . وقتی از این خانم می پرسید که چرا چنان چیزی را در خانه ی خود آورده ، می گوید : " من خرد سال که بودم آیس کریم را خیلی خوش داشتم و به همین خاطر این را خریدم". آخر این منطق است؟ خیال می کند آوردن عبارت ِ " به همین خاطر" گپ اش را واقعا منطقی می کند. همه ی زن ها این قسمی اند.
  بلی. آها ! حرف بر سر این بود که طالبان در استفاده از تکنولوژی نسبت به دولت افغانستان پیش رفته تر اند. ما نگران شدیم اما باور نکردیم. این شد که گفتیم برای رفع نگرانی خود یک مقام دولتی را پیدا کنیم تا مگر او به ما اندکی اطمینان خاطر بدهد. همیشه این طور است ، نیست؟ مثلا متوجه می شویم که از آن کاکل های پرپشت که بر پیشانی خود داشتیم دیگر خبری نیست و زود است که نسل آن سه صد و چهارده تار مویی هم که بر فرق مان مانده منقرض شود ، به هر کس می رسیم می گوییم: " بعضی فکر می کنند که مو خیلی مهم است ، ابرو خیلی مهم است. به نظر من اخلاق مهم تر است. نیست؟ چه فایده که یک نفر موی خوب داشته باشد اما شب و روز دزدی کند. این طور نیست؟". تلاش می کنیم هر طور شده خود را آرام کنیم. نه که همه ی کسانی که موی خوب دارند ، دزد و بد اخلاق اند؟ می دانیم دیگر. شما یک نفر را نشان بدهید که موی خوب داشته باشد و آدم نکشته باشد.  
بلی ، سعی کردم یک مقام دولتی را پیدا کنم و او برای من اثبات کند که طالبان در هر زمینه یی عقب مانده اند و کسی نباید نگران باشد. به چند وزارت خانه ای میل فرستادم. بالاخره پاسخی به این شرح دریافت کردم :
" سلام عرض می شود. این که گفته می شود طالبان از دولت ما پیش رفته تر اند کاملا درست است. مشکل این است که بسیاری از کسانی که به میهن عزیز ما افغانستان علاقه یی ندارند سعی می کنند طالبان را نیرویی بسیار واپس گرا یا خدای نخواسته مخالف دولت جلوه بدهند. اما خداوند جل و جلاله گواه است که طالبان همیشه کوشش می کنند افغانستان را به سوی پیشرفت سوق بدهند. اصلا ما چیزی به نام طالب نداریم. برادران ناراضی چرا. ولی ما به کسی طالب می گوییم که درس بخواند. کسی که تفنگ می گیرد طالب نیست. در ضمن کسی در مقابل دولت افغانستان تفنگ هم بر نداشته . درست است که یک عده هستند که هستند و هستند اما آن ها واقعا نیستند.  به همین خاطر اثبات شد که طالبان اصلا وجود ندارند و ما از آن ها تعریفی نداریم. گر چه باید قبول کنیم که آن ها اصلا واپسگرا نمی باشند و خیلی پیش رفته هستند و از تویتر و فیس بوک استفاده می کنند. و من الله فاروق. توفیق وردک".
نگرانی من رفع که نشد سهل است زیاد تر هم شد. این ولید سرور هم  ما را کشت با این آهنگ های اش. حبیب جان ! خاموش اش کن. یک میرمفتون بگذار که دل مان تلخ است.

۱۳۹۰ مهر ۱۷, یکشنبه

که جیش نیم شبی دفع صد بلا بکند


مجلس سنای افغانستان از حملات موشکی پاکستان به شدت انتقاد کرد. رئیس این مجلس در ملاقات با یک هیات دیپلماتیک انگلیسی گفت: " پاکستان ما را با موشک می زند. همسایه های ما همه مرده گاو اند". وقتی که مترجم این جمله ی رئیس سنا را برای هیات انگلیسی ترجمه کرد ، رئیس هیات با تعجب پرسید : " متاسفم. در اثر این حملات موشکی همه ی گاو های همسایه ی شما مرده اند؟". رئیس سنا که عصبانی شده بود ، گفت : " این مرده گاو مترجم غلط ترجمه می کند. چه قدر مرده گاو است. مرده گاو".

در خبری دیگر ، محمد صادق سفیر پاکستان در کابل تاکید کرد که پرتاب شدن موشک ها به داخل خاک افغانستان عمدی نبوده است. وی که به زبان فصیح فارسی دری صحبت می کرد، گفت : " این هزار و دو صد و نود موشک را ما در شما نینداخته ایم. خود شان آمده اند. یا این که ما انداخته ایم ولی قصد نداشته ایم بیندازیم".
تعدادی از نماینده گان مجلس سنا پیش نهاد کردند که به خاطر برون رفت از این وضعیت  بعد از این هر گاه که نام پاکستان در فیس بوک ذکر شود نماینده گان سنا از زدن " لایک" خودداری کنند و چیزهای دیگری بزنند. یکی از این نماینده گان که از غضب می لرزید فریاد زد : " من بعد از این هر وقت که نام پاکستان را در صفحه ی فیس بوک ببینم بر نام اش شاش می کنم". اما نماینده گان دیگر که بر عقلانیت سیاسی تاکید داشتند ضمن تقدیر از احساسات نماینده ی مذکور با این کار مخالفت کردند. یکی از آنان به خبر نگاران گفت : " ممکن است روزی به آن جا هم برسیم. اما فعلا سعی می کنیم منابع ملی مان را در چنین مواردی مصرف نکنیم". 

۱۳۹۰ مهر ۱۶, شنبه

پاسخ من به یک نقد


اخیرا این جانب مقاله یی نوشته بودم تحت عنوان " جیوپولتیک افغانستان در آیینه ی تاریخ". فردی به نام ج. کوهستانی آن نوشته ی مرا به اصطلاح نقد کرده است. چه نقدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این آقا گفته است که چرا من جیوپولیتیک نوشته ام و نه ژئوپولیتیک. عرض شود که این جناب کوهستانی ( که نمی دانم از کدام کوه آمده!!!!!) باید اول برود و فرق میان ج و ژ را در همان مکتب های کوهستانی – که ماشاء الله خیلی پیش رفته هم هستند- بخواند و بعد ... بگذریم.
نظری بیندازیم ( اگر چه ارزشی ندارد) بر نقد یا غوووووورررررس آقای کوهستانی. من در آن مقاله ی تحقیقی خود نوشته ام : " افغانستان در سال 1747 میلادی به منثه ی زهور رسید". آقای کوهستانی – که کاش از کوه هیچ پایین نمی شد- نوشته است :
" به نظر من در این جمله ی سخیداد هاتف منثه درست نیست و زهور هم باید به شکل ظهور نوشته می شد"(!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
خوب. خوش حال شدیم. خیلی خوش حال شدیم آقای کوه نشین.  اولا شما این صلاحیت را از کجا پیدا کرده اید که برای ما دستور صادر بفرمایید. دوم شما یک بار چشمان مبارک تان را خوب بمالید و نوشته ی اکادمیسین اکرام نجیب زاده را بخوانید که در مورد همین نوشته ی من به نگارش در آمده است :
" مقاله ی جناب هاتیف را زیارت کردم. به فکر این حقیر این طور مقاله تا لحظه ی هذا در تاریخ افغانستان مکطوب نگردیده است. من به همه ی افغان ها و حتا غیر افغان ها توصیه زیاد می کنم که خواندن این نوشته تحقیقی اکادمیایی واجب تر از نان خوردن شب می باشد".
آقای کوهستانی جان! امیدوارم حالا اگر فرصت شده باشد و از کوه پایین شده باشید این نظر پروفیسور نجیب زاده را بخوانید و دیگر این قدر تندروی نکرده و با کلمات رکیک نوشته های این جانب را به اصطلاح نقد – هاهاها- نفرمایید. به قول شاعر :
سگ چو بیند یک مقاله در سراب
می شود آینده اش یک سر خراب
نقد سگ را شیر پاسخ می دهد
آبروی شیر را کی سگ برد
و الحق که در این جا شاعر با زبان رسای خود چه خوب به یاوه گویان جواب متین تهیه نموده است. خجالت هم برای انسان خوب است آقای جیم کوهی!

۱۳۸۹ دی ۲۵, شنبه

موج خس و خاشاک به کابل رسید


دولت احمدی نژاد در یک نامه ی رسمی به مقامات دولت افغانستان خواهان بازداشت موج خس و خاشاک در اطراف سفارت ایران در کابل شد. در این نامه که به قلم خود احمدی نژاد تحریر شده  آمده :
" آغا کرزی ! این فتنه گران رو زیاد رو ندین ها! جون خودت ، اینا برات درد سر درست می کنن. باید مثل موش له شان کنی. له شان نکنی پشیمون میشی. اون وخت هر چه اونجا هات بسوزه فایده نررررره".
یک مقام وزارت خارجه ی افغانستان در واکنش به این نامه ی رئیس جمهور ایران گفت : " رئیس جمهور محترم ایران خیلی صمیمی صحبت می کنند و این در عرف دیپلماتیک ملل یک انقلاب تمام عیار است ".

در یک خبر دیگر ، سفارت ایران در کابل با انتشار بیانیه یی تهدید کرده که با فتنه گران افغانی – و مخصوصا سران فتنه – برخورد شدید خواهد کرد. در این بیانیه آمده است :
" سفارت مقدس جمهوری اسلامی ایران تا کنون صبر انقلابی پیشه کرده است. اما وای از آن روز که این صبر به پایان برسد و مقام معظم رهبری از طریق نماینده ی بر حق خود " آیت الله العظمی آصف ِ محسنی  ِ بالکل بایگانی"  به مردم شهید پرور افغانستان دستور بدهد که خشم انقلابی خود را بر سر عوامل بیگانه گان بریزند. در یک ماه گذشته عده یی منحرف ِ بی بصیرت که از تانکرهای نجات جمهوری اسلامی پیاده شده اند و در بیابان های انحراف گرفتار آمده اند برای چندمین بار قلب ولی امر مسلمین جهان را به درد آورده اند. هشدار می دهیم که چنانچه دولت افغانستان عوامل این فتنه ی بزرگ را دستگیر نکنند و به بازداشت گاه های کهریزک و اوین نفرستند تا در آنجا زکام بگیرند و بی آن که ما اطلاعی داشته باشیم خوشبختانه بمیرند ، ما در ظرف بیست و چهار ساعت آینده اسرائیل را از نقشه ی جهان یا محو خواهیم کرد یا در این زمینه منتظر هدایات آقا خواهیم ماند".
در پایان این بیانیه آمده است :
" مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه یی با یک دست گلوی فتنه گران را می فشارد و با دست دیگر ...( متاسفانه با دست دیگر فعلا جهان را تکان داده نمی تواند چون آن دست مقدس ایشان پلاستیکی است و به کوری چشم دشمنان اسلام خیلی هم پلاستیکی است)".

گفته می شود حامد کرزی به مشاوران خود گفته است که مردم افغانستان حق دارند در برابر هر سفارتی تظاهرات کنند اما بهتر است که ملاحظات قصر را هم در نظر داشته باشند. وی گفته است که اگر مقامات ایرانی آزرده شوند ، ممکن است دیگر ندهند. آگاهان این سخن کرزی را اشاره یی به پول ماهانه یی می دانند که ایرانی ها به رئیس دفتر کرزی پرداخت می کنند. 

۱۳۸۹ دی ۱۲, یکشنبه

خلاصه ممکن نیست

وزارت مبارزه با مواد مخدر گفت :" توقف کشت تریاک بدون کمک به کشاورزان ممکن نیست". (بی بی سی)

جامعه ی جهانی گفت :" کمک به کشاورزان بدون توقف کشت تریاک ممکن نیست".
رئیس جمهور افغانستان گفت : " کمک به کشاورزان و توقف کشت تریاک بدون موافقت برادر من ممکن نیست".
برادر رئیس جمهور گفت : " موافقت من بدون پرداخت میلیون ها دالر به این جانب ممکن نیست".

نتیجه: جامعه ی جهانی تصمیم گرفت که به برادر آقای کرزی اجازه بدهد که از طریق در آمد کشت تریاک همان میلیون ها دالر مورد نظر خود را بردارد به شرطی که قبول کند که توقف کشت تریاک بدون کمک به کشاورزان ممکن نیست. برادر رئیس جمهور هم دیروز در یک کنفرانس خبری اعلام کرد که بهترین کمک به کشاورزان این است که به آن ها اجازه بدهیم تریاک بکارند.
جلسه ی جامعه ی جهانی با دعای خیر و آرزوی طول عمر برای حکومت کرزی پایان یافت.

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

چه خلاف سر زد از ما

ضیاء رفعت سخنگوی کمیسیون شکایات انتخاباتی خبر داد که رسیده گی به شکایت های جدی پایان یافته. آقای رفعت گفت که این کمیسیون شکایت ها را بر ۲۹ دسته تقسیم کرده و هر دسته را با یک حرف الفبا نام گذاری کرده است. وی گفت که کمیسیون مذکور دسته ی الف را تمام کرده و تا سه ماه آینده احتمالا به دسته ی کاف خواهد رسید. در پاسخ به این سوال که چرا کمیسیون مذکور شکایات را در ۲۹ دسته تنظیم کرده ، آقای رفعت گفت :
« خوب ، چه کار کنیم؟ شکایت ها خیلی  زیاد و بسیار متنوع بودند. مثلا دسته ی الف شامل شکایت هایی از این قبیل می شود که یک نفر در مرکز رای دهی نشسته و از سر صبح تا ساعت سه بعد از ظهر ۶۷ بار رای داده است. در برابر شکایت های دسته ی عین و غین در این حد جدی نیستند. به عنوان نمونه کسی شکایت کرده که ... ببخشید ، بگذارید عین شکایت را برای تان بخوانم ... بلی این است :
مسئولین محترم شاروالی کابل ،
این جانب عزیزالله فرزند حاجی حسیب ساکن ولایت مرد خیز بغلان به مورخه ی هذا که در سر نامه ذکر گردیده می خواستم بروم و به محترم برات خان رای بدهم که در سر راه با دو دانه سگ سیاه غول پیکر رو برو گردیده و فرار نموده و به دکان کلچه پزی نور چشمان ام حفیظ الله که یک جوان رشید و خواهر زاده ام می باشد پناه بردم. این دو سگ تا شام در پیش دکان خوابیده بودند و منتظر من بودند که از دکان برایم که زبان ام لال مرا پاره پاره کنند. از سبب این وافعه ی خوفناک اینجانب نتوانستم که رای بدهم. در این اثنا اینجانب پرس و جو نموده و معلوم گردید که سگ های مذکور متعلق به حاجی ابراهیم می باشد که توجه ننموده و رها می نماید و مردم خیلی اذیت می شوند. من در این ورقه ی هذا شکایت می نمایم که این حاجی و سگ هایش به سزای اعمال خود رسانیده شده و دیگر بار مزاحم نشوند. همچنین در آن روز هوا خراب بود که البته مربوط خداوند رحمان و رحیم میشود و من بر پدر خود رحمه الله علیه لعنت کنم که از دست خدای بزرگ شکایت نمایم.
با احترام زیاد تحریر شد در روز جمعه به دست عزیزالله. والسلام».

آقای رفعت هم چنان گفت که رسیده گی کردن به همه ی این شکایت ها سال ها وقت خواهد گرفت و کمیسیون مصمم است که این کار را انجام بدهد.

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

دولت باز و دشمنان اش

اخیرا شایع شد که نوار صوتی ای به دست آمده که در آن یک مقام بلند پایه ی دولت از یکی از کارمندان کمیسیون مستقل انتخابات می خواهد تا نتایج انتخابات را تغییر بدهد. ما اول باور نمی کردیم. چرا که به قول امام راحل « ملتی که باور نمی کند خیلی فایده می کند». اما پس از آن که قضیه زیاد جدی شد ما هم تصمیم گرفتیم که نسخه یی از آن نوار صوتی به دست مان بیفتد و افتاد. ما زود بررسی اش کردیم و مثل مقامات دولتی مجبور نبودیم که بررسی کردن یک نوار بیست دقیقه یی را این قدر طول بدهیم تا ببینیم روش های دیگر به نتیجه می رسند یا نه. البته قابل ذکر است که ما نفهمیدیم این مقام دولتی که در این نوار خواهان تغییر نتیجه ی انتخابات پارلمانی است کیست. فقط همین قدرش روشن است که از طرفداران « آن ها» است و مصداق آن ها را خود شما تعیین بفرمایید. چون « آن ها» بسته به ضرورت ممکن است این ها باشند. این شما و این متن پیاده شده از نوار مذکور ( در این جا غرض اختصار مقام دولتی را مقام و کارمند کمیسیون مستقل انتخابات را کارمند می نامیم):

مقام: سلام علیکم
کارمند : سلام علیکم
مقام : چه طور شد پدر ات؟
کارمند : صبر کنید یک لحظه. تیپ روشن نیست. ریکارد نمی کند. باشید یک دقیقه.
مقام : کست دارید؟
کارمند : بلی. چند دقیقه گپ می زنید.
مقام : پانزده - بیست دقیقه.
کارمند : روشن اش کردم. بگویید.
مقام : سلام علیکم.
کارمند : سلام علیکم.
مقام : قطع کن. دو باره از سر بگیر.
کارمند : چرا؟
مقام : تو سلام علیکم نگو. یک چیزی دیگر بگو.
کارمند : خیلی خوب . یک دو سه. برو.

مقام : سلام علیکم.
کارمند : سلام. بفرمایید. کمیسیون مستقل انتخابات.
مقام : چه طور شد پدر ات؟
کارمند : پدرم به لطف خدا و مهربانی شما خوب تر شده. به هند فرستادیم اش.
مقام : خوب . کار تان زیاد است؟
کارمند : بلی . کار ما خیلی زیاد است. از هر ولایت نتیجه انتخابات رسیده. یک وضعیتی هست که نپرسید.
مقام : از آدم های ما کی پیروز شده ، کی نشده؟
کارمند : والله ، زیاد آدم ها ناکام شدند. ولی چند تای شان واقعا حیف است. لطیف پدرام ، احمد بهزاد و داکتر محی الدین ناکام ماندند. بشردوست هم ناکام شده.
مقام : خوب. چه کار می کنید حالا؟
کارمند : هیچ دیگر. به پارلمان راه نیافتند دیگر.
مقام : نه این طور نمی شود. باید یک کاری بکنید.
کارمند : ببخشید . ما نمی توانیم کاری بکنیم. نتیجه همین است که هست. چه کار کنیم؟
مقام : حالا می گویم که چه کار کنید. اما پیش از آن از ولایت غزنی چه خبر؟
کارمند : از غزنی یک نفر هزاره ، دو نفر تاجیک و هفت نفر پشتون به پارلمان راه یافته اند.
مقام : در آن جا چه خبر است؟
کارمند : خبری نیست. این چیز ها را از روی نتایج رسمی انتخابات خدمت تان گفتم.
مقام : نه . این طور نمی شود.
کارمند : ببخشید ، من فقط همان چیزی را می گویم که در کامپیوتر می بینم.
مقام : ببین برادر گل ، اولا پدرام ، بهزاد و داکتر محی الدین را پس می آوری...
کارمند : معذرت می خواهم . من این کار را نمی توانم. آن ها باخته اند.
مقام : همین کاری را که می گویم بکن. رای این سه نفر را زیاد کن که به پارلمان بروند. بعد ، رای نامزدهای ولایت غزنی را کاملا تغییر بده. باید هیچ پشتونی در میان نماینده گان انتخاب شده نباشد.
کارمند : من عذر می خواهم. این نتایج همین طور به ما رسیده. ما نمی توانیم تغییر اش بدهیم.
مقام : خوب. پس نمی شود؟
کارمند : ببخشید دیگر.
مقام : اگر از کار برکنار شدی یا خدای نخواسته کدام سوء قصد به جان ات شد باز نگویی که خبر ات نکرده بودم.
کارمند : خوب ، منظور من این بود که من نمی دانم چه گونه می توانیم نتایج را تغییر بدهیم.
مقام : آن اش را خودت بهتر می دانی. ماشاء الله کامپیوتر هم یادداری دیگر.
کارمند : من یک چاره می کنم تا فردا.
مقام : زنده باشی. حالا بهتر شد.

کارمند : صحیح حرف زدم ، نوار همین قسمی بیرون بیاید می شود؟
مقام : هی هی ، چه می گویی تو؟
کارمند : نترسید ، تیپ را خاموش کرده ام.
مقام : یک یک نسخه از این نوار را به چند خبرگزاری روان کن.
کارمند : به چشم .

کارشناسان مرکز رای شناسی ریخته ها پس از یک ساعت بحث در مورد این نوار به این نتیجه رسیدند که مقام دولتی مذکور قطعا یکی از مخالفین سرسخت حامد کرزی بوده است. چنان که از متن مکالمه آشکار است ، کسانی چون لطیف پدرام ، داکتر محی الدین مهدی و احمد بهزاد در انتخابات شکست خورده بوده اند. اما پس از فشارهایی که مقام دولتی فوق الذکر بر یکی از کارمندان کمیسیون انتخابات وارد می کند ، کارمند مذکور در آرای آن ها دست کاری کرده و آن ها را در لیست کامیاب ها جای می دهد. هم چنین کاملا مشخص است که آنچه فعلا به عنوان لیست نامزدان کامیاب غزنی داریم یک لیست تقلبی و دست خورده است.
حال ، بر مردم شریف افغانستان است که با حمایت از رئیس جمهور کرزی و دوستان صادق و مظلوم او در دولت و پارلمان نگذارند که تقلب گسترده درا نتخابات چهره ی پاک و نورانی دموکراسی در کشور را سیاه نماید. همچنان لوی سارنوالی وظیفه دارد که مقام دولتی پیش گفته را به زود ترین فرصت یافته و او را همراه با همدست تقلب کار اش در کمیسیون انتخابات به پنجه ی عدالت و قانون بسپارد. لوی سارنوالی مکلف است که نتیجه ی فعلی انتخابات را باطل اعلام کند و اگر امکان ندارد که انتخابات دیگری برگزار شود دیگر هیچ انتخاباتی برگزار نکند و همین طوری خیلی خوب اش است.

بر اساس تازه ترین خبر در این زمینه ، که همین لحظه که شما این سطر را می خوانید به دست مان رسید ، تاکنون یک میلیون و هفت صد هزار نسخه از نوار مذکور در سراسر جهان تکثیر شده است. گفته می شود هزینه ی تکثیر این نوارها را سفارت جمهوری اسلامی ایران به مخالفین رئیس دفتر ریاست جمهوری داده است.

۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

الکمیته و ما ادراک مالکمیته

بر اساس گزارش بی بی سی دولت افغانستان کمیته ی ویژه یی را موظف کرده تا نامزدهای ناراضی انتخابات پارلمانی را قانع کند. یکی از نامزدها که توسط کمیسیون مستقل انتخابات رد شده بود و یک نفره در مقابل شهر کابل تجمع کرده بود ، گفت :
« این انتخابات باطل است ، گرچه انتخابات ریاست جمهوری کمتر باطل بود». از آن طرف ، یعنی طرف کمیته ، سخنگوی کمیته ی قانع سازی به خبرنگاران گفت که این کمیته به هیچ وجه اجازه نخواهد داد که نامزدهای ناراضی بدون قناعت از پلجرخی آزاد شوند. یکی از خبرنگاران که تکان خورده بود پرسید : « این نامزدهای ناراضی فعلا در زندان اند؟». سخنگوی مذکور لبخند شیرینی زد و پاسخ داد : « به مزاح نمی فهمی برو مثل سگ بمیر حرامی !».
گفته می شود که دولت قصد دارد کمیته ی ویژه ی دیگری بسازد که کمیته ی اولی را قانع کند از تعقیب نامزدهای ناراضی دست بردارد. فاروق وردک رئیس « شورای هماهنگی ما طالب نداریم » امروز صبح اعلام کرد که به زودی « وزارت نظارت بر کمیته های حل اختلاف» ایجاد خواهد شد. وی تصریح کرد که « آن پول ها» از جمله برای ایجاد همین وزارت مصرف شده است. یکی از خبرنگاران که در « آن روز» در « آن طیاره» نبوده ، خواهان توضیح بیشتری در مورد آن پول ها شد. اما آقای وردک به شدت چیزی نگفت.
در یک خبر دیگر ، حامد کرزی گرفتن پول نقد از بنگلادش را رد کرد و جهت شفافیت هر چه بیشتر امور دولتی از خبرنگاران خواست که نام کشور ها را بگیرند تا او بگوید که از آن ها پول گرفته یا نگرفته و اگر گرفته چه قدر گرفته.
خبرنگار تلویزیون آریانا : عربستان
کرزی : بلی. هفت صد درهم.
خبرنگار صدای افغان : چه گوارا
کرزی : برادر چه گوارا کشور نیست ، آبشار است.
خبرنگار بی بی سی : همه ی کشور های جهان
کرزی : شما مهربان استید .
خبرنگار هشت صبح : پاکستان
کرزی : گفته اند که می دهند ولی تا کنون انتظار کشیده ایم.
خبرنگار تلویزیون طلوع ( آرش بکتاش) : ایران
کرزی : ما ....
بکتاش : منظور تان از ما چیست ؟
کرزی: قبلا ...
بکتاش: این که می گویید قبلا دقیقا به زمانی بر می گردد که شما در ایران بودید یا به دوران عصر روشنگری می رسد ؟
کرزی : پول های که داده شده بود ...
بکتاش : گرفته شده بود یا داده شده بود. در ضمن ما شنیده ایم که...

شعر سپید :

در این وقت دیگران رفتند
و بکتاش
می ریخت
سوال های خود را
بدان سان که
فرصتی نمی ماند
پاسخ گفتن را.

۱۳۸۹ آبان ۹, یکشنبه

مواد مقهر

بی بی سی خبر داد :
« حمله مشترک ناتو و روسیه به چهار کارگاه تولید مواد مخدر در شرق افغانستان، انتقاد شدید رئیس جمهوری این کشور را برانگیخته است».
آقای کرزی که در یک کنفرانس خبری با روزنامه نگاران افغانستان سخن می گفت این رویداد را تلخ توصیف کرد و گفت :
« این اولین بار است که یک کشور خارجی ، یعنی روسیه ، در کمال بی شرمی بر خاک ما تجاوز می کند». وی در تایید گریه های یک خبرنگار وطنی - که بی وقفه اشک های خود را با گوشه ی دستار خود پاک می کرد- گفت :
« شما دقیق گریه می کنید. ننگ است به خدا که که که که که که روس ها باز بیایند».
رئیس جمهور افغانستان در پاسخ به سوال خبرنگاری که پرسید « میان حمله ی روس ها و ناتو چه تفاوتی هست؟» گفت :
« بسیار تفاوت هست. ما الحمدالله همین طور مردم خوب هستیم. نمی گویم مشکلات نداریم. داریم. زیاد مشکلات داریم. ولی به فضل خداوند متال حل می کنیم. مارشال صاحب و استاد خلیلی و ریش سفیدان همه در خدمت هستند. وزیر صاحبان کار می کنند». خبر نگار مذکور دو باره پرسید : « ببخشید . سوال من این بود که چه فرقی هست بین حمله ی روس ها و نیروهای ناتو؟».  آقای کرزی جواب داد :
« ما یک دفعه روس ها را دواندیم از این مملکت. ان شاءالله ناتو را هم ، ناتو را هم همین قسم ، با ناتو هم به شکل سابق به همکاری ادامه می دهیم و از ملا مح مد عمر آخوند هم استدعا می کنیم که ... آن برادر ما که در آن آخر نشسته خود را بالا بالا می کند ...چیست؟ خبرنگار است؟ خوب بگذارید سوال خود را بپرسد. این اتاق یک کمی خرد شده . امر داده ایم که برای شما ژورنالیست ها یک جای صحیح تیار کنند. از این چوکی های نرم که نیست ، در اکثر اتاق های کنفرانس دنیا دارند. از همان ها گفته ایم بیاورند...».
بنا بر گزارش ها آقای کرزی در ختم کنفرانس خبری گفت : « ما از این خاطر قهر نیستیم که در آن کارخانه ها کمی سهم داشتیم. ما از بی قانونی و بی عزتی پریشان استیم.  یک چند صد سیرش از ما بود. خیر است. قهر ما از این خاطر است که یک روز در امریکا برادر ما را به جرم قاچاق مواد مخدر تحت تعقیب قرار می دهند. روزی دیگر کارخانه های ما را ، از ما که نبود از ملت بود ، خراب می کنند. خارجی ها هر جا که مواد مخدر یافتند شک می کنند. فکر می کنند که مواد مخدر فقط ضرر دارد. نمی فهمند که ما از مواد مخدر به حیث دوا استفاده می کنیم. اجداد ما همین کار را می کردند. این که عده یی از آن استفاده های بد می کنند چه ربطی به ما دارد؟ آدم باید مواد مخدر را هر شب بسیار کم استفاده کند. یک دود بالکل کفایت می کند. زیادش آدم را یک قسم گنگس می سازد. مخصوصا هروئین را که آدم زیاد بکشد احساس می کند که گوش های اش به اندازه ی این دست های من کلان شده اند. چشم آدم گرنگ می شود و آدم خیلی قد خود را کوتاه احساس می کند. سرک ها یک قسم یک بغله معلوم می شوند و درخت ها حرکت می کنند...»

۱۳۸۹ آبان ۳, دوشنبه

ای مردم! او درد دارد

آقای کرزی خطاب به روزنامه نگاران افغان گفته است:
"نیویورک تایمز بر اساس منافع ملی خود عمل کرده است، شما هم از نیویورک تایمز یاد بگیرید. آنها ما را بدنام می کنند و شما هم آنها را بدنام کنید."BBC
راست می گوید. عمر داوود زی رئیس دفتر آقای کرزی از ایران پول گرفته و نیویورک تایمز آن را گزارش داده. حالا نوبت ماست که بر اساس منافع ملی خود عمل کنیم و امریکا را بدنام کنیم. چه کار کنیم؟ اگر بگوییم که رئیس دفتر اوباما از ایران پول نقد دریافت کرده کسی باور نمی کند. چه طور است عکس های خانم اوباما را در انترنیت منتشر کنیم و بگوییم که ... . نه ، این هم نمی شود. یک میلیون عکس این خانم در انترنیت هست. بگوییم اوباما سیاه هست. ، هه هه هه هه.  نه. مردم بد می گویند. می گویند این روزنامه نگاران افغان چه قدر احمق اند. بگوییم برادر اوباما با حمایت او مواد مخدر قاچاق می کند. نشد. اولا اوباما برادر ندارد و ثانیا خوب برادر ندارد دیگر. خلاص. بگوییم اوباما در انتخابات تقلب کرده و ریاست جمهوری را از « مک کین مک کین » دزدیده است. این شاید بچسپد ، ولی بدی اش این است که آدم را به یاد بعضی چیزهای دیگر هم می اندازد. بگوییم اوباما قبلا عضو گروه طالبان بوده. همین است . یافتم. من سر از فردا مقاله یی در کابل تایمز منتشر می کنم به این شرح :
باراک اوباما  رئیس جمهور فعلی امریکا قبلا در گروه طالبان عضویت داشت. گروه طالبان یک گروه افراطی مسیحی است که می خواهد دولت امریکا را سرنگون کند و اوباما از آنان تحت عنوان برادران ناراضی ما یاد می کند. گفته می شود همین گروه پدر اوباما را در کنیا به قتل رساند و از آن پس اوباما تا مدتی از آنان گله مند شد. اما فعلا اوباما از این که گاهی این برادران ناراضی کشته می شوند خیلی ناراحت است. وی در یک سخنرانی خود از شدت ناراحتی گفت :
I have Dard. I swear to God, O'mardom. Stop, for God's khaater. It wrenches my heart to imagine my Mirwais as a lawloooo khareji. I want him to become a ghal.
ترجمه :
ملت شریف امریکا ! به خدا دلم میشه فراموش تان کنم. از برای خدا ، رئیس دفتر مه چند صدهزار یورو از کدام دولت گرفته قیامت شده؟ بس کنین به خاطر خدا. فردا اگر بچه مه خارجی شوه خوش میشین؟ نکنین. بانین که امی از حلقوم ما آسان پایین بره. مه درد دارم. به خدا تقسیم شد. کل اش ده ما می رسه؟ ای چار گرگا می مانن؟ مه درد دارم.

۱۳۸۹ مهر ۲۸, چهارشنبه

خوش بختانه متاسف ایم

بنا بر گزارش روزنامه ی هشت صبح فضل احمد معنوی - رئیس کمیسیون مستقل انتخابات گفته است :
 «خوشبختانه که پیشرفت افغانستان به حدی است امروز که ما در یکی از ولایات افغانستان شاهد راه یافتن دو خانم هستیم که دو کرسی داشته آن ولایت ،‌  و دو خانم راه یافته‌اند و با تاسف که کدام مردی نتوانسته بیشتر از این دو خانم رای بگیرد که آن ولایت نیمروز است و این می‌تواند که یک خوش‌خبری و یک پیام خوب برای مردم افغانستان باشد

ما تا همین دیروز اعلان داده بودیم که به یک طنز نویس برجسته (در  فصلنامه ی « ریخته ها») نیاز داریم. همه ساکت بودند. حالا که ما یک نیمچه طنز نویس را استخدام کرده ایم ، هشت صبح سخنان آقای معنوی را چاپ می کند.
اما فعلا به یک نفر «پل ریکور » یا «هانس گئورگ گادامر» نیاز هست که این سخنان آقای معنوی را رمزگشایی کند.
ما اول از این که « با تاسف کدام مردی نتوانسته بیشتر از این دو خانم رای بگیرد»  خیلی ناراحت شدیم. اما وقتی دیدیم که این خبر تاسف آور « یک خوش خبری و یک پیام خوب» است ، یخ درون مان آب شد و شروع کردیم به تبسم.
فرد :
شنیدم که فضل احمد معنوی
تناقض گری بود خیلی قوی

به اسلام می کشند با سی دی ها

سایت بی بی سی فارسی نظر خواننده گان خود را در باره ی رشد اسلام گرایی در تاجیکستان پرسیده است. کامران از دو شنبه چنین نوشته :

« امروز نهضت اسلامی هر کار می کند مردم به طرف اسلام بکشند از طریق کتاب یا سی دی ها. امروز حتی دانش آموزان طرف اسلام را می گیرند و ادیان دیگر کفر می داند. می خوا هند تاجیکستان حکومتی اسلامی می کنند مانند ایران».

من نامه یی نوشتم به کامران و آن را با شما هم در میان می گذارم :

کامران جان ،
من قربان شما که سخن خیلی نغز می کنید. خوب باشید.
برادر گل ،
مردم به طرف اسلام نکشید. ما کشیدیم در افغونستان به خدا چه شد. خون ها رفت و همین دم نیز می رود. ما گفتیم که دیگران کفر. دیگران باید کشته گردند. آخر خود را کشتیم. شما یک باره به افغونستان سفر نمایید ببینید که آدم ها که طرف اسلام می گیرند چه حال و روز می باشند. در همین ما بین عرض می کنم که اگر حکومت اسلام می خواهید چرا مانند ایران؟
ای برادر مان ،
این آرزو شما را سرگردان به مثل ما می کند. ما وطن خود اسلام کاری کردیم. مذهب کاری کردیم. مردم را پراندیم به سوی اسلام. حالا یک ملت شرمناک می باشیم چرا که آخرش خیلی بد می باشد. در آن وقت های دانش آموزی شعار می گفتیم که « خدایا خدایا ، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار». خدا خمینی نگاه نداشت. ما خری می کردیم. شما شوق نکنید که اسلام کنید به مانند ایران. بدبختی شما بی نهایت می شود.
ما اندرز خود به شما انداختیم ولیکن دانسته ایم که حالی خون شما جوش زنی گرفته و به راه خود روان می باشید و حتما طرف اسلام می گیرید. خدا خیر تان را پیش نماید.
با احترام های درست ،
دوست شما .

۱۳۸۹ مهر ۱۹, دوشنبه

فهمیدیم چه شده

بی بی سی فارسی نوشت :
" دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا گفته است لیندا نورگروو امدادگری که قبل از مرگش در شرق افغانستان از سوی شورشیان به گروگان گرفته شده بود، احتمالا توسط سربازانی که سعی در نجات او داشتند، کشته شده است".
من پس از خواندن این خبر - که در زنده گی ام صورت گرفت- کمی متعجب شدم. البته وقتی متعجب شدم این متعجب شدن پس از آن بود که متعجب نبودم ، چون تا آن وقت خبر را نخوانده بودم. وقتی که خبر را خواندم خبر را خوانده بودم دیگر. به عبارتی دیگر ، اگر مثلا یک گزارش نویس بی بی سی در باره ی متعجب شدن من گزارش می داد این طور می نوشت :
سخیداد هاتف مزخرف نویسی که قبل از مرگ اش گاهی متعجب می شد حالا در کمال تعجب دیگر متعجب نمی شود چون پس از خواندن خبر گریه آور ما از شدت خنده مرده است.