یکشنبه ۷ فوریهٔ ۲۰۱۰

مه عسکر می گیرم از ملک کابل

پس از آن که رئیس جمهور کرزی از اجباری کردن سربازی سخن گفت , یکی از هموطنان عزیز که در شیراز ایران زنده گی می کند و طرفدار سر سخت امام جمعه ی تهران است و برای حسن نصرالله در لبنان هر ماه پول می فرستد و در ضمن فکر می کند که زیارت های مشهد و قم و چرس های خوزستان شاه زیارت ها و چرس هایند در نامه یی به خانواده ی خود در افغانستان نوشت:
" سلام های گرم خویش را خدمت قبله گاه گرامی , والیده ی محترمه و باقی متعلقین عرض می دارم. از خدای بزرگ استدعا دارم که لحاف عافیت بر سر داشته باشید. مایان نیز جور و طیار بوده و هفده و نیم سیر قروتی که ارسال نموده بودید به فضل خداوند رسیده و شنیده ام که " بخت نسا" دختر حاجی " پای کته" را کودام کس گرفته . من خیلی غمگین شدم و بی غیرتی شماست. این بی وجدان کرزی هم سرباز می گیرد. من نمی آیم. برای قادر و اکبر هم تذکره بگیرید و سن شان را خورد بزنید. تا هژده ساله شوند دولت مولت سقوط می کند. و به عمه ام بگویید که بچه ات را نگذاشتی که به استرالیا برود حالی بخیر در جنگ روان کن. رفیقان او همه گی در مالیزیا رسیده اند و  هنوز غرق نشده اند شاید هیچ غرق نشوند.  دیگر معلوم عموی بزرگوارم بوده باشد اینکه بچه اش با بچه ملا گدام دار جنگ کرده و کار نمیکند و موی خود را هر روز چرب کرده حتما یک روز در کودام جای پولیس ایران او را می گیرد. من می گفتم که او خانه برود ولی به عسکری که بگیرند چه فایده . همین جا باشد کودام وقت سیالی است جنگ می کنیم خوب زور دارد برای ما خوب است. من نمی آیم. دولت را که طالبان گرفتند می آیم. و شما را به خدای کریم و رحیم سپردم. با احترام : کوچیک شما محمدخان".

می بینید که این خبر اجباری کردن سربازی چه بلایی سر خانواده ها می آورد؟ من محمد خان را خوب می شناسم . او حالا بهانه ی خوبی برای بر نگشتن یافته. بیچاره پدرش را هر روز سر دعوای زمین لت و کوب می کنند. او یگانه امید پدر خود برای روز انتقام بود.

دوشنبه ۱ فوریهٔ ۲۰۱۰

من به دهن این دولت می زنم

بی بی سی خبر داد که کرزی برای آشتی با طالبان شورا تشکیل می دهد.
آیت الله العظمی حامد کرزی قندهاری گلطالبانی که به تازه گی از انگلیس برگشته بود ، در میدان هوایی کابل خطاب به ملت توهم پرور افغانستان گفت : " مه شورا تشکیل میتم ، مه ده دان دان ِ دولت خود می زنم ، مه به کمک افغان ملت شورا تشکیل میتم".
گفته می شود یکی از فرماندهان طالبان به اسم حامد کرزی از سخنان رئیس جمهور افغانستان استقبال کرده و گفته است که به زودی یکی از نماینده گان خود موسوم به حامد کرزی را برای گفت و گو با رئیس جمهور افغانستان روانه ی کابل خواهد کرد. وی گفت که میان طالبان و حامد کرزی رئیس جمهور افغانستان فضای اعتماد خوبی ایجاد شده است. از سوی دیگر " حامد تامپسن کرزی" نماینده ی امریکا در افغانستان گفت که وظیفه ی شورای آشتی با طالبان به هیچ وجه شامل مذاکره با فرماندهان القاعده نخواهد شد. وی که ادعا می کرد هفته ی گذشته شخصا با "ملا حامد کرزی آخوند" سخن گوی طالبان گفت و گو کرده است گفت : " هیچ دلیلی ندارد که ما برادران طالب را با افراد القاعده یکی بدانیم".
به نظر می رسد که فعلا همه ی حامدهای کرزی به این نتیجه رسیده اند که:
 بنی طالب اعضای یک پیکر اند
که در آپرینش ز یک گوهر اند  

پنجشنبه ۲۱ ژانویهٔ ۲۰۱۰

گروه تروریستی الخشکسالی

وزارت زراعت افغانستان خطر خشک سالی را رد کرد. محمد آصف رحیمی وزیر زراعت به خبرنگاران گفت که اگر چه  زمستان امسال گرم خواهد بود و برف و باران نخواهد بارید و نباریدن برف و باران معمولا باعث خشک سالی می شود ، با وجود این بهتر است که خشک سالی نشود  و قطعا نمی شود. وی با اشاره به  تنشی که بر سر انحصار قدرت میان خداوند و آیت الله خامنه یی رهبر ایران در گرفته ، اظهار داشت :
" بعید می دانم که در این وضعیت حساس خداوند با نفرستادن برف و باران برای مردم افغانستان آنان را علیه خود تحریک کند". وی همچنان از تشکیل شدن "فرقه ی 697 آه کشان"  خبر داد و گفت : " در صورتی  که  واقعا خشک سالی پیش بیاید ، فرقه ی مذکور آه های خود را به سوی آسمان روانه خواهد کرد". وی هشدار داد که آه های مردم افغانستان و مخصوصا آه های حرفه یی آه کشان فرقه ی 697 از خطرناک ترین آه های جهان به شمار می روند و می توانند در ظرف یک شب عرش را با فرش یکسان کنند". وی در پاسخ به این سوال که آیا او هم بر این باور است که آه مردمان فلک زده خیلی کارها می کند ، گفت :
" من همین قدر می گویم که خشک سالی نمی شود و اگر شد معلوم می شود".

دوشنبه ۱۸ ژانویهٔ ۲۰۱۰

موثق اما بی تفسیر 22

دولت افغانستان حمله های انتحاری دیروز ِ طالبان در کابل را " بزدلانه " توصیف کرد. سخن گوی رئیس جمهور در حالی که رنگ پریده ی رخسارش را در زیر میز کنفرانس مطبوعاتی جست و جو می کرد به خبرنگاران گفت : " این ها اگر مردند بیایند وارد ارگ شوند". وی در توضیح بزدلی انتحاری های مذکور چنین بیان داشت :
" این انتحاری ها به حدی ترسو و بزدل اند که حتا از فرار سربازان دولت هم می ترسند. خود من امروز شاهد صحنه بودم. من و چند نفر از افراد پولیس و اردو از نزدیک وزارت عدلیه رد می شدیم که چشم مان به یک مردکه ی انتحاری افتاد. فورا فرار کردیم و عجیب آن که فرار ما سبب شد که آن نامرد از ترس منفجر شود".

در خبری دیگر گفته می شود که حامد کرزی ( که مدتی پیش در یک انتخابات شفاف و عادلانه روحش شاد و راهش پر رهرو گردید) به ملاعمر هشدار داده است که اگر این دفعه دست از حمله به کابل بر ندارد پس چه وقت دست بر می دارد؟ بر اساس خبر های رسیده از پایتخت کشور آقای کرزی در اعتراض به افزایش انتقادهای بین المللی از ضعف دولت خود دست به اعتصاب ِ حیا زده و یک جمله در میان از باشنده گان مناطق ِ میانی بدن خود خاطره قصه می کند.  

یکشنبه ۱۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰

مورچه درمانی



اخیرا شایع شده بود که افغان های مقیم خارج اکثرا به بیماری ای به نام " پوچی در حد ِ اعلا" مبتلا هستند.
این شایعه چنان قوت گرفت که بسیاری از افغان ها برای فرار از این اتهام به تدابیر عجیب و غریبی متوسل شدند ( به یاد داشته باشید که در میان افغان ها بیماری ها به عنوان اتهام مطرح و به حیث جرم اثبات می شوند). در میان تدابیر اتخاذ شده برای این که نشان بدهند اصلا دچار این بیماری نیستند ، یکی جالب تر بود. هر جا می رفتی مردم با اشتیاق تمام  از مورچه ها سخن می گفتند. اول تعجب می کردی. چرا مورچه؟ چرا مردم در باره ی فیل حرف نمی زنند؟ خود من بارها کمره ی عکاسی ام را برداشته بیرون می رفتم و برای این که به خودم نشان بدهم که چه قدر هر چیز دنیا و زنده گی برایم مهم و با معنا است مثلا از یک سنگریزه عکس می گرفتم و بعد به عکس خیره می شدم و در رازهای آن شناور می شدم. یک روز از مورچه ها عکس گرفتم و آن گاه فهمیدم که هر کس که بیماری " احساس پوچی در حد اعلا" نداشته باشد حتما روزی روزگاری سر و کار اش با مورچه ها می افتد.
این هم چند نمونه از روایت سه چهار آدم صحت مند دیگر :
یک مرد پیر :
والله امروز که از خانه می آمدم یا از خانه می رفتم ( نمی دانم کدام اش بود) ، در راه قطاری از مورچه ها را دیدم که از سرک می گذشتند. راستی این مورچه ها عجب حیوانات خرد خردی بوده اند. دل ام خیلی برای شان سوخت. رفتم و از خانه مقداری نان توته و میده آوردم و در پیش قطار شان انداختم. بسیار خوش حال شدند. آدم باید همیشه در زنده گی خود ....( ادامه اش را خودتان محض ِ تمرین اخلاق حدس بزنید).
یک زن جوان:
من وقتی که در سرک ها قدم می زنم ( البته یک دانه بی ام دبلیو دارم) حتی المقدور کوشش می کنم که مورچه های بی چاره را لگد نکنم. آخر آن ها هم انسان هستند و جان دارند. ببخشید ، انسان که نیستند ولی کسی منکر شده نمی تواند که جان دارند. جان دارند و گرنه مرده می بودند دیگر نی؟  بعضی کسان هستند که در زنده گی هدفی ندارند و شب و روز خود را به بیهوده گی سپری می کنند. این گونه آدم ها حتا فیل را هم در یک متری خود نمی بینند. انسان باید...
یک خانم هفتاد و سه ساله ( که اصرار دارد  داشتن یک نواسه ی بیست و دو ساله به ادعای او مبنی بر سی و هفت ساله بودن خودش ضربه یی نمی زند) :
من وقتی که می بینم اکثر افغان های ما در این جا دچار سر درگمی و بی هدفی شده اند سخت غمگین می شوم. انسان اگر کوشش کند هرگز دچار بی هدفی نمی شود. من سی و هشت سال پیش یک بار احساس پوچی کردم و به این نتیجه رسیدم که زنده گی ام خالی و بی جهت شده است. یک روز همین طور از خانه بر آمدم و شروع کردم به قدم زدن. بعد از مدتی رفتن به این سو و آن سو و برگشتن و بر گرد خود چرخیدن ، ناگهان چشم ام به یک مورچه افتاد که گاهی به چپ می رفت و گاه به راست و گاه بر می گشت و دور ِ خود می چرخید. دل ام خیلی برای اش سوخت. بیچاره را برداشتم و به خانه آوردم و برایش دیگ میگ تیار کردم. با خود عهد کردم که حتما کمک اش کنم و از سرگردانی نجات اش بدهم. همسر ام به دیگ پختن من ریشخند می زد اول ها. بعد ها از پرخوری آن مورچه تعجب کرده بود. مدتی که گذشت او هم که از همان بیماری من رنج می برد آستین های خود را برای خدمت به مورچه ی ما بالا زد و در مدت یک ماه حال اش بهبود یافت. متاسفانه مورچه ی ما در بیست و هفتم دسامبر همان سال از دنیا رفت. ولی ما منتظر نماندیم و فورا یک مورچه ی دیگر را پیدا کردیم و آوردیم . خوش بختانه این مورچه وضع خوبی دارد. در طول سال ها مراقبت ما به اندازه ی یک بقه کلان شده و کم کم فارسی را هم یاد گرفته. انسان باید در زنده گی خود هدف مثبتی داشته باشد تا از اضطراب و ....
یک مرد جوان :
من از روزی که کتاب موریس مترلینگ در مورد مورچه ها را خوانده ام و خودم هم در زنده گی شان مطالعه کرده ام خیلی به زنده گی امیدوارم. البته قبلا هم زیاد ناامید نبودم. تنها یک بار که خیلی اعصاب ام خراب بود و از شدت خشم خمس و زکات ام را به فیدل کاسترو فرستادم به  پدر و مادرم در افغانستان تلفون کردم و هر دوی شان را عاق کردم. اما بعدا که در زنده گی مورچه ها دقت کردم فهمیدم که پدر و مادرم هم کمتر از مورچه که نیستند. این است که دو باره به آن ها تلفون کردم و برای شان توضیح دادم که در صورتی که از این پس آدم شوند من حاضرم عاق ام را بشکنم و فرستادن سی دالر ماهانه را از سر بگیرم. به برادران ام غلام فقیر ، کلب ِ غریب و مظلوم حسین هم گفته ام که به فکر پدر و مادر باشند. اگر من در زنده گی مورچه ها مطالعه نمی کردم شاید حالا این قدر مثبت اندیش نمی بودم. آدم باید در فرصت کوتاه زنده گی ...

من – یعنی این آدمی که مورچه های کلمات را در این صفحه می چراند- حالا فهمیده ام که چرا رودکی هفت هزار سال پیش گفته بود :
زنده گی ِ مورچه در نظر ِ هوشیار
خوب که دقت کنی داده همیشه نجات مردم ِ افسرده را از خطر ِ انتحار
 ( البته روده درازی ِ موجود وزنی در مصرع دوم کار همان رودکی است و ما برای حفظ امانت در آن دست نبردیم).

چهارشنبه ۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

زندانی از ما ، زندانبان از ما ، چه عنعنه یی


بنا بر گزارش ها مراقبت از زندان بگرام به دولت افغانستان سپرده می شود. این کار حد اقل پانزده فایده ی اساسی دارد که در اینجا به صورت مفصل شرح شان خواهیم داد:

اول ، ارتباط بین زندانی و زندانبان آسان تر می شود. مثلا اگر زندانبان به زندانی بگوید که برایش متاسف است زندانی معنای جمله ی او را خواهد فهمید. می گویند یک مهاجر افغان صبحگاهی در یکی از پیاده رو های لندن  با یک مرد انگلیسی روبرو می شود. مردکه جنتلمن بوده و با زبان شیرین انگلیسی به مرد افغان می گوید : صبح شما بخیر.  مرد افغان که هیچ انگلیسی نمی دانسته ( چون فقط سی و هفت سال در لندن بوده) در تردید می ماند که انگریز به او چه گفت. از همین رو با زبان دری فصیح جواب می دهد : " مه خو انگلیسی نمی فامم ، ولی به خاطر احتیاط که خدای نخواسته دشنام نداده باشی ، ای خوار و مادر ته ..." !
می بینید که اگر زندانی و زندانبان هردو افغان باشند ، دیگر لزومی ندارد که آدم از روی حدس و گمان دشنام بدهد.

دوم ، وقتی دولت افغانستان کنترول زندان بگرام را به دست بگیرد ، دو حالت پیش می آید : یا همه ی زندانی ها از زندان مذکور می گریزند ، یا تعداد زندانی ها ده برابر می شود. اگر همه ی زندانی ها گریختند معلوم می شود که افغان ها اگر پول رشوت خود را داشته باشند خیلی چالاک اند. به عبارت دیگر آشکار می شود که مردمی که سه بار انگلیس را شکست داده و صادرات آن عبارت می باشد از قره قل ، عنعنه ،  پوست بره ی معروف به قره قل ، کلتور افغانی  و نیز قره قل که بانام های قره قل و پوست قره قل نیز یاد می شود ، هیچگاه ذلت زندان را نمی پذیرد. در این صورت بر حجم نام نیک مردم و عنعنات افغانی و کلتور منطقوی و ثقافت تعریخی ما افزوده می شود. اگر تعداد زندانی ها ده برابر شد باز نقص نمی کنیم. این اثبات می کند که دولت افغانستان واقعا وجود دارد. اثبات وجود این دولت – که فعلا از اثبات وجود باریتعالی سخت تر است- کار کمی است؟

( چه بود ؟ آها ، قربان این مصرع شویم که یادمان آمد و نجات مان داد. بلی ، سخن بسیار است و وقت کم و  چون نمی خواهیم " مثنوی هفتاد من کاغذ شود" به شرح همین دو فایده اکتفا می کنیم. من در مکتب هم هر وقت که نمی توانستم پاسخ سوالی را بنویسم می نوشتم : ای معلم بزرگ ، سخن بسیار است و چون می ترسم مثنوی هفتاد من کاغذ شود ، شما لطف کنید و نمره ی مرا پوره بدهید و بگذارید که ما خموشی بگزینیم و اسرار را هویدا نکنیم).

یکشنبه ۱۰ ژانویهٔ ۲۰۱۰

احساس لطیف حضرت اش

 خبرگزاری " زنده گی در بامیان" گزارش داده است که یک "سلمان(دلاک) به جرم توهین به محکمه دایکندی زندانی شد...
قاضی صاحب دو مرتبه تلفن می کند که سلمان به حضورش بیاید تا سرش را اصلاح کند اما سلمان بخت برگشته مشتری داشته و بی اعتنایی می کند و آخر کار عساکر به امر قاضی وی را روانه زندان می کند تا دیگر به قاضی و محکمه توهین نکند".

با توجه به حساسیت بالای ماشین توهین گیر قاضی دایکندی در هفته ها و ماه های آینده این خبرها راخواهید شنید:
- " قاسم پوهو" نانوای منطقه ی "سرجوی" دایکندی به جرم بی اعتنایی به دستور قاضی دایکندی بازداشت شد. گفته می شود که قاضی به نانوای مذکور دستور داده بود که نان ها را به صورت نیم خام به مردم بفروشد تا مردم از دست او پیش قاضی شکایت کنند و آن گاه قاضی به او دستور بدهد که از این پس باید نان ها را خوب پخته کند و گر نه جریمه خواهد شد. اما او با این استدلال که این چه کار بی منطقی است از انجام دستور قاضی سر باز زده بود. آمر تحقیق جنایی ولایت دایکندی که شخصا وظیفه ی استنطاق از نانوای مذکور را بر عهده گرفته است در این مورد گفت : " این نانوا احساسات لطیف قاضی صاحب را به شدت جریحه دار کرده است و به همین دلیل سه صد و سیزده تن از آشنایان او را هم دستگیر کرده ایم". آمر مذکور در پاسخ به این سوال که آیا نانوا تا کنون به جرم خود اعتراف کرده است یا نه , گفت :" ما هر چه می گوییم او می گوید پوهو!".

- قاضی دایکندی  یک پسر هفت ساله را مجرم شناخته و برای او مجازات سنگینی تعیین کرد. گفته می شود این کودک در راه ِ مکتب با قاضی روبرو شده و به قاضی مذکور سلام نداده بود. اندکی پس از وقوع این حادثه ی المناک ماموران امنیتی به خانه ی این کودک حمله کرده و او را که با توطئه ی تمام در حال نان خوردن بود دستگیر کردند. بر اساس مجازات تعیین شده برای این کودک او مکلف است که تا سی و دو سال ِ دیگر همچنان هفت ساله بماند و در صورت تخلف قطعه قطعه گردد بی تربیت.

- بر اساس اخبار رسیده از دایکندی قاضی القضات این ولایت ستاره گان آسمان را متهم به بی بند و باری و فاصله گرفتن از تعالیم عالیه ی اسلام کرده است. گفته می شود قاضی مذکور ادعا کرده که زهره ، زحل ، ناهید و پروین نامی ( معروف به خوشه پروین) حجاب اسلامی را رعایت نمی کنند و با بعضی سیارات خارجی از جمله با نپتون و پلوتو روابط نا مشروع دارند. این قاضی همچنان مدعی شده  که خانم بدنام ِ پیری به نام " خورشید" روزها برای پیدا کردن فاسد ها و اهل فسق و فجور کره ی زمین را روشن می کند و از طرف شب با اسم مستعار " مهتاب" در آسمان ظاهر می شود و به اغوای ملت مسلمان دایکندی می پردازد. گفته می شود قاضی مذکور دستور داده است که آسمان را تا مدت نا معلومی با کهکشان مهکشان اش تعطیل کنند.

دوشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۱۰

خو , انتقام بوده؟

بی بی سی خبر داد :
" نعیم فراهی، عضو مجلس و معاون رئیس این جبهه ( جبهه ی ملی) گفت که این گروه در رد ۱۷ وزیر پیشنهادی "صد درصد" نفوذ داشته است و این جبهه برای گرفتن "انتقام" از "تقلب گسترده ای" که آقای فراهی به آقای کرزی و متحدین او در انتخابات اخیر ریاست جمهوری نسبت داد، تصمیم به رد کابینه پیشنهادی او گرفت".

یک - لازم است از بی بی سی تشکر کنیم که برای هر چه شفاف تر شدن فضای رسانه ها پست حزبی آقای فراهی را رسما " معاون رئیس" جبهه ی ملی نوشت. این مهم است چون در افغانستان ممکن است آدم معاون معاون یا معاون معاون معاون هم باشد. فقط می ماند این که رئیس را هم از این پس بنویسیم " رئیس معاون" , چون الی آخر.

دو-  ما وقتی که شش- هفت ساله بودیم و از پدر مان اجازه می خواستیم که به مجلس فاتحه برویم و او اجازه نمی داد , عصبانی می شدیم و جوراب اش را در سطل آب غوطه می کردیم تا به قول بی بی سی تر شود. انتقام گرفتن به این شکل خیلی مزه می داد ( البته پدر معمولا جوراب دیگری پیدا می کرد و می پوشید و فکر می کرد که چیز مهمی اتفاق نیفتاده است).

سه- فکر کنید که آقای فراهی و همراهان شان مهمان رئیس جمهور شدند و از غذاهای تهیه شده هیچ لذتی نبردند. مثلا آقای فراهی با بادنجان سیاه حساسیت داشت و قس علی هذا. فکر کنید سه ماه بعد رئیس جمهور به پارلمان می آید و می خواهد در باره ی موضوع مهمی با نماینده گان صحبت کند. فکر می کنید در لحظه ی ورود کرزی به مجلس آقای فراهی و همراهان شان آقای کرزی را از " از جا برخاستن به نشانه ی احترام به ریاست جمهوری" محروم خواهند کرد؟

چهار- اصلا چرا شما خواننده گان -بدون استثنا -فکر می کنید که  انتقام گرفتن به نفع ملت است و نماینده یی که انتقام گرفته نتواند به آرمان های مردمی که به او رای داده اند خیانت می کند؟

پنج- این که شما می پرسید " مگر دیگر موضوعی نمانده که هر روز در این باره می نویسی؟" نیز درست است.

یکشنبه ۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰

خیانت همان خدمت است

خواننده گان عزیز " ریخته ها" ،
پس از آن که هفده نفر از وزرای پیش نهاد شده ی آقای کرزی در پارلمان رد صلاحیت شدند دو فراکسیون مهم پارلمان به صورت جداگانه بیانیه هایی صادر کردند. ما به خاطر رعایت انصاف ، دموکراسی ، آزادی بیان ، جدل به روش احسن ، توصیه های بزرگان ادب فارسی ، عنعنات پسندیده ی افغانی و نیز به خاطر اعتقاد شخصی خودمان به آثار مفید بیانیه های جفت ، هر دو تا را در این جا می گذاریم :
بیانیه ی فراکسیون موافقت گرای پارلمان :
" به اطلاع کافه ی ملت غیور افغانستان رسانیده می شود که از آنجا که پارلمان خانه ی ملت است.
بلی ، هموطنان گرامی ،
سال هاست که ملت ما از هر سو مورد تاخت و تاز اجانب قرار گرفته و هزاران شهید داده ایم. در شرایط کنونی که وطن عزیز ما بحران های بزرگی را از سر می گذراند باید همه دست به دست هم داده و نگذاریم که مردم شریف کشور باز هم نا امید شوند. ما در این شرایط به وحدت و همبستگی بیش از هر چیز دیگر نیازمندیم. از همین رو نماینده های شما در پارلمان آماده اند که همه ی هفده وزیر پیش نهادی رئیس جمهور را تایید صلاحیت کنند ، اما عده یی فرصت طلب سعی دارند که این فرصت را از شما بگیرند و دو باره وطن را در کام هرج و مرج فرو برند. این وزیران پیش نهاد شده همه در گذشته به وطن خدمت کرده اند و باید تایید صلاحیت شوند. این شما ملت اید که می توانید با فشار آوردن بر نماینده گان خود آنان را وادار کنید که دست از توطئه بردارند و با دیگر نماینده گان ملت همنوا شوند".

اما اعضای فراکسیون مخالفت کاران پارلمان در اطلاعیه ی شدید اللحنی – که خودشان اصرار داشتند که بیانیه است و نه اطلاعیه- خطاب به ملت چنین گفتند :
" به اطلاع کافه ی ملت غیور افغانستان رسانیده می شود که از آنجا که پارلمان خانه ی ملت است.
بلی ، هموطنان گرامی ،
سال هاست که ملت ما از هر سو مورد تاخت و تاز اجانب قرار گرفته و هزاران شهید داده ایم. در شرایط کنونی که وطن عزیز ما بحران های بزرگی را از سر می گذراند باید همه دست به دست هم داده و نگذاریم که مردم شریف کشور باز هم نا امید شوند. ما در این شرایط به وحدت و همبستگی بیش از هر چیز دیگر نیازمندیم. از همین رو نماینده های شما در پارلمان آماده اند که همه ی هفده وزیر پیش نهادی رئیس جمهور را رد صلاحیت کنند ، اما عده یی فرصت طلب سعی دارند که این فرصت را از شما بگیرند و دو باره وطن را در کام هرج و مرج فرو برند. این وزیران پیش نهاد شده همه در گذشته به وطن خیانت کرده اند و باید رد صلاحیت شوند. این شما ملت اید که می توانید با فشار آوردن بر نماینده گان خود آنان را وادار کنید که دست از توطئه بردارند و با دیگر نماینده گان ملت همنوا شوند".

گفته می شود که متن هر دو اطلاعیه را سردار محمد رحمان اوغلی نماینده ی فاریاب نوشته است. وی در پاسخ به این سوال که چرا این دو بیانیه این قدر شبیه هم اند ، گفت : " به خاطری که رد و تایید و خدمت و خیانت هم چندان فرقی با هم ندارند". وی سپس با قلمی که در دست داشت بر کاغذی نوشت " دزد" و گفت : " این کلمه را از هر طرف که بخوانی همان رحمان اوغلی می شود دیگر".

شنبه ۲ ژانویهٔ ۲۰۱۰

چرا رد صلاحیت شدند؟

پارلمان افغانستان هفده وزیر پیش نهاد شده ی رئیس جمهور  برحق افغانستان را رد کرد. رد شده گان بر دو دسته اند. عده یی از وزرا (که شامل عبدالرحیم وردک , فاروق وردک , حنیف اتمر و عمر زاخیل وال می شود) فعلا رد شده اند اما می توانند تا چهار یا پنج سال یا تا هر وقت که دل خود شان یخ شد وزارت کنند. یکی از نماینده گان پارلمان در این مورد گفت : " باید هم این ها را رد صلاحیت می کردیم. این که اینها به زور خود می خواهند وزارت کنند البته حرف دیگری است و من به خود اجازه نمی دهم پا را از حوزه ی قانون فراتر گذاشته و در حوزه ی زور - که در آن تخصصی ندارم- صحبت کنم".
به گفته ی همین نماینده ی پارلمان که می گفت سخنگوی عده ی زیادی از نماینده گان دیگر است بقیه ی وزرا به دلایل زیر رد صلاحیت شدند :
وزیر اول : بی رقم چاق بود.
وزیر دوم: چیز بود , یک قسم چی بود , نمی شد دیگر.
وزیر سوم: دری را مثل فارسی حرف می زد.
وزیر چهارم: برادر زاده های ایشان و ایشان و ایشان و یک نماینده ی مهم دیگر را دفعه ی پیش در وزارت خود استخدام نکرده بود.
وزیر پنجم: وزیر ناشده خیلی خوش حال بود و لوکس کرده بود. دهان اش باید یخ می شد.
وزیر ششم: به شدت زن بود.
وزیر هفتم : زباد خود را اسپنتا اسپنتا می کرد.
وزیر هشتم: در انتخابات گذشته هم با تمام توان خود  از اشرف غنی احمدزی حمایت کرده بود و هم به داکتر عبدالله رای داده بود و در ضمن حامدکرزی را هم بهترین کاندید بعد از بشر دوست می دانست.
وزیر نهم : به نگرفتن رشوت بدنام بود.
وزیر دهم : در جلسه ی نماینده گان برای رد یا تایید صلاحیت ها در جای بدی نشسته بود و قیافه اش خوب معلوم نمی شد. پسان که نزدیک تر آمد معلوم شد که قدش هم کوتاه بوده.
وزیر یازدهم : پر رو بود. یک قسم به چار طرف خود نگاه می کرد که گویی وزیر شده و به خیر سر از فردا خورد و برد شروع است.
وزیر دوازدهم:  بی دلیل رد شد. عده ی زیادی از نماینده گان به طرف یک دیگر خود نگاه کردند و در یک لحظه با صدای بلند گفتند : همی تو ره خو والله اگه بانیم که وزیر شوی.
وزیر سیزدهم : خود کرزی گفته بود که این وزیر پیش نهادی مرا رد صلاحیت کنید. من پیش نهادش می کنم - چون به بعضی ها قول داده ام- اما شما ردش کنید خیر ببینید.
وزیر چهاردهم : از نام اش معلوم بود که استعداد جاسوس بودن دارد بی ناموس.
وزیر پانزدهم : او یعنی اینها یعنی همه ی شان خیلی جرات پیدا کرده اند. خوب شد دماغ شان را به خاک مالیدیم.
وزیر شانزدهم : عینا مثل وزیر هفدهم بود.
وزیر هفدهم : ( بی انصاف ها هفده وزیر را یک دفعه یی رد صلاحیت می کنند و این قدر فکر نمی کنند که اگر یک طنز نویس وطنی بخواهد در این مورد چیزی بنویسد و تخیل اش از نفر پانزدهم به بعد از کار بیفتد چه خاکی به سر خود بریزد).

پنجشنبه ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹

من و سال نو


سال نو آمد و نداد هیچ به بنده حال ِ نو
من که ندیده ام به جز آب دماغ ِ سال نو
گر چه که دو هزار و ده چون دو هزار و نه بود
باز به پیش روی ِ من هست یک احتمال ِ نو :
این که حجیم تر شود این شکم ِ عظیم ِ من
- شکل جوال ِ کهنه را محو کند جوال ِ نو-
یا مرض شکر اگر لطف کند بر آورد
زین مه ِ روی دلکش ام صورت ِ یک شغال ِ نو
این کمر ِ خمیده هم هیچ بعید نیست که
ز انجمن کمرخمان کسب کند مدال ِ نو

چهارشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۹

ما ، اهل کوفه


این شعار طرفداران سید علی بن معاویه در ایران است.

دوشنبه ۲۸ دسامبر ۲۰۰۹

آیین ِ سر پرستی

بی بی سی خبر داد که "قانون سرپرستی وزارتخانه های افغانستان" تصویب شد.

در شرح این قانون آمده است که " سر " یک کلمه ی اصیل در عنعنه ی افغانی بوده و به معنای بزرگ یا کلان خانواده ، وزارت و غیره می باشد. مثلا وقتی که می گوییم " احمد *بی سر است" منظور این است که کسی نیست که احمد را مراقبت یعنی لت و کوب کند. در این قانون سر پرستی یعنی پرستش ِ بزرگ یا کلان ِ وزارت مربوطه.

بر اساس قانون سر پرستی وزارت خانه های افغانستان :

- هیچ کارمند هیچ وزارت خانه یی حق ندارد بیش از یک سر یعنی بیش از یک وزیر را پرستش کند. پرستش دو وزیر در یک زمان شرک محسوب می گردد و ان الوزیر لا یحب المشرکون.

- همه ی کارمندان وزارت خانه ها مکلف اند که روزانه به صورت مجموعی هشت رکعت تملق ایستاده به جا بیاورند و در صورت شک میان هفت و هشت با آشک و منتو به خانه ی وزیر رفته طلب مغفرت کنند.

- بر همه ی کارمندان واجب است که همه روزه سه ساعت ( از ساعت دوازده و نیم تا چهار بعد از ظهر) روزه ی سکوت بگیرند تا وزیر بتواند بر عرش ِ وزارت خود بخوابد. در صورت شکستن این روزه ی واجب کارمند گناهکار باید جهت کفاره از این رهنمود استفاده کند : شصت دالر جریمه باید داد/ یا به پای وزیر صیب افتاد.

- بر کارمندانی که معاش شان زیاد است حج ِ اکبر یعنی به دست آوردن دل وزیر واجب می شود. این کارمندان مکلف اند سالانه چهار دفعه گوسفند قربانی کنند و به زیارت حجرالمرمر خانه ی وزیر بشتابند. در روایات هم آمده که دل به دست آور که حج اکبر است/ خاصه آن دل که مربوط ِ " سر" است.

* البته می توان به جای احمد حامد هم گذاشت. اما از آنجا که حامد پسر خوبی است ، بی سری نمی کند و اوباما از او راضی است تصمیم گرفته شد که از همان مثال احمد استفاده شود.

شنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۹

دستگیری مستر سکیداد هتیف

امروز یکی از برادران عزیز نیجریش ( یعنی اهل نیجریه ) می خواسته یکی از طیاره های امریکا را بر فراز شهر دیترویت منفجر کند که گرفتارش کرده اند و کار اش نشده. این آقای محترم بعضی مواد خشک را به لنگ خود ( ببخشید ما قی را لینگ می گوییم) بسته بوده و کمی مواد مایع هم داشته . این خبر را که خواندم فهمیدم که دفعه ی دیگر از بردن شامپوی " هید اند شولدر" خبری نخواهد بود. همین هید و شولدر خودم را اجازه بدهند که ببرم هم از سر من زیاد است. برای یک لحظه خودم را در حال بازرسی شدن در میدان هوایی بین المللی سانفرانسیسکو یافتم :

مامور : دهانت را باز کن

من : چشم ، بفرمایید

مامور : این چیزک سیاه که در وسط یکی از دندان های تخت ات هست چیست ؟

من : نقره است ، پر کاری کرده ام.

مامور : آن را بکش بیرون تا ببینیم که چه هست.

من : نمی شود. من چه گونه آن را بیرون بکشم؟

مامور : این ورق را امضا کن و سوگند یاد کن که این اورانیوم مورانیوم نیست.

( ورق را امضا می کنم)

مامور : دو باره دهن ات را باز کن. کی گفت که دهانت را ببند.

من : خیلی خوب. بفرمایید.

مامور : این چیست در اینجا جمع شده.

من : آب دهان ام هست.

مامور: آب دهان ات چرا این قدر غلیظ است؟

من : نمی دانم . غلیظ است؟

مامور : این چیز سیاه روی دندان ات چیست؟

من : این همان نقره است که پیشتر عرض کردم. گفتم که دندانم خراب شده بود ، پر کردم اش.

مامور : پس چرا حالا این قدر خشک شده؟

من : به خاطری که من هفده دقیقه است که دهانم را باز نگه داشته ام.

مامور : تعداد دقیق موهای بدن ات را در این فورم بنویس .

من : آخر من چه می دانم؟ حساب که نکرده ام.

مامور : تخمین بزن.

من : نمی دانم.پنج صد هزار؟ یک میلیون ؟ شاید بیشتر.

مامور : تو حق نداری بیشتر از پنجاه هزار تار مو را با خود حمل کنی.

من : چه کار کنم؟

مامور : سر ات را می تراشیم.

( مامور دیگری می آید و مویم را از ته می تراشد و در پلاستیک های آبی مخصوص می گذارد تا به لابراتوار ببرد)

من : تمام شد؟

مامور : نه ، این مرحله ی اول از مراحل نود و هفت گانه ی بازرسی امنیتی است.

من : من از خیر این سفر گذشتم . نمی روم.

( در این وقت ده ها پلیس مرا محاصره می کنند... شب در کانال 4 تلویزیون بازداشتگاه خبر دستگیری من پخش می شود: امروز فردی مظنون به ارتباط با القاعده به نام " سکیداد هتیف" در میدان هوایی سانفرانسیسکو بازداشت شد. گفته می شود که آب دهان مستر هتیف به طور غیر معمولی غلیظ بوده است...)

پنجشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۹

موثق اما بی تفسیر 21

چند روز پیش آوازه یی افتاد که یکی از فرماندهان طالبان ِ پاکستانی گفته که هزاران طالب را به کمک براداران افغانی شان خواهد فرستاد. وزارت دفاع افغانستان گفته که طالبان پاکستانی توانایی این کار را ندارند و این گونه سخنان همان " جنگ تبلیغاتی" است. من با ارزیابی وزارت دفاع کشور مان موافق ام ، به دلایل زیر :
یک- طالبان پاکستان این کار را نمی توانند ، چون قادر به انجام اش نیستند و در ضمن توانایی این کار را هم ندارند.
دو- در گذشته هم طالبان پاکستانی جنگ تبلیغاتی راه انداخته بودند و حتا ادعا می کردند که در افغانستان حکومتی به نام امارت اسلامی طالبان ساخته اند. در حالی که این تبلیغات واقعیت نداشت و کوه های هندوکش به راستی سر به فلک کشیده اند و ما در هفدهم جدی امسال وارد هشتادهزارمین سال تاریخ وطن خود می شویم.
سه- فرض کنیم که طالبان پاکستانی واقعا توانستند که هزاران طالب دیگر را به کمک طالبان افغانستان بفرستند. فایده ی این کار برای طالبان چیست؟ چون ما به هر حال قبول نمی کنیم که آنان آمده اند. به قول شاعر :
هر که دارد سر به زیر برف ِ مفت
هر چه گویی می شمارد حرف ِ مفت
چهار- اگر طالبان پاکستانی بی عقلی کنند و هزاران نفر را در روز روشن به قندهار بیاورند ، دولت افغانستان فورا همه ی آنان را دستگیر خواهد کرد. اما اگر آنان در گروه های ده نفری و بیست نفری بیایند ، در آن صورت فرستادن هزاران نفر خیلی وقت نخواهد گرفت؟ خواهد گرفت ، بلی ، خواهد گرفت. پس معلوم شد که نمی توانند این کار را بکنند و اگر هم بکنند یک رقم خشره گی شان چیز خواهد شد ، آشکار خواهد شد.